banked

base info - اطلاعات اولیه

banked - شیبدار

N/A - N/A

bæŋk

UK :

bæŋk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [banked] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I used to bank with Lloyd's.


    من قبلا با لویدز بانک می کردم.

  • She banked £500 in tips that day!


    او آن روز 500 پوند انعام داد!

  • We felt the plane bank steeply as it changed direction.


    وقتی هواپیما تغییر جهت داد، شیب زیادی را احساس کردیم.

  • The snow had banked up in the corner of the garden.


    برف گوشه باغ جمع شده بود.

  • We banked up the fire (= put more coal on it) to keep it burning all night.


    ما روی آتش (= زغال بیشتر روی آن گذاشتیم) تا تمام شب روشن بماند.

synonyms - مترادف
  • deposited


    سپرده شد

  • saved


    ذخیره

  • cached


    ذخیره شده

  • hoarded


    احتکار شده

  • kept


    نگهداری می شود

  • cleared


    پاک شد

  • invested


    سرمایه گذاری کرد

  • squirreledUS


    squirreledUS

  • stashed


    پنهان کرد

  • garnered


    به دست آورد


  • کنار گذاشتن

  • kept in reserve


    در رزرو نگهداری می شود

  • laid aside


    کنار گذاشته شد

  • laid away


    گذاشته شده توسط

  • laid by


    دراز کشیدن


  • جوراب دور


  • سنجاب دور شد

  • socked away


    نمک زد

  • squirreled away


    ذخیره کردن

  • stashed away


    قرار داده شده توسط

  • salted away


    قرار دادن

  • saved up


    پرداخت شده است


  • قرار دادن برای یک روز بارانی


  • ذخیره شده است

  • paid in


    انبار شده

  • put by for a rainy day



  • stored


  • put


  • stockpiled


  • stowed


antonyms - متضاد
  • withdrew


    عقب نشینی کرد

  • withdrawn


    برداشته شد

  • disbursed


    پرداخت شده است

  • dispersed


    پراکنده شده است

  • spent


    صرف کرد

  • straightened


    راست شد

لغت پیشنهادی

appearances

لغت پیشنهادی

sleight

لغت پیشنهادی

breakers