archetype

base info - اطلاعات اولیه

archetype - الگو، نمونه اولیه

noun - اسم

/ˈɑːrkitaɪp/

UK :

/ˈɑːkitaɪp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [archetype] در گوگل
description - توضیح

  • یک مثال کامل از چیزی، زیرا دارای تمام ویژگی های مهم چیزهایی است که به آن نوع تعلق دارند


  • یک نمونه معمولی از چیزی، یا مدل اصلی چیزی که دیگران از آن کپی شده اند


  • مدل اصلی یا نمونه کامل چیزی

  • Each needs an archetype, a gold standard to allow their specimens to be put in the correct cabinet.


    هر کدام به یک کهن الگو، یک استاندارد طلایی نیاز دارند تا بتوانند نمونه هایشان را در کابینت مناسب قرار دهند.

  • My conception of Il trovatore is that here are what Jung called archetypes.


    تصور من از Il trovatore این است که در اینجا همان چیزی است که یونگ آن را کهن الگو نامید.

  • The biblical Mary is a powerful cultural archetype whose story has spoken to women across the centuries.


    مریم مقدس یک کهن الگوی فرهنگی قدرتمند است که داستان آن در طول قرن ها با زنان صحبت کرده است.

  • In the true manner of archetypes it was probably realized as a feedback symbol independently more than once.


    در شیوه واقعی کهن الگوها احتمالاً بیش از یک بار به عنوان یک نماد بازخورد به طور مستقل درک شده است.

  • Innovation should be the correct interpretation of the archetype, the prototype.


    نوآوری باید تفسیر درستی از کهن الگو، نمونه اولیه باشد.

  • Thus the value of bedtime snacks, of which milk and cookies are still the archetype.


    بنابراین، ارزش تنقلات قبل از خواب، که شیر و کوکی ها هنوز هم نمونه اولیه آن هستند.

example - مثال
  • She is the archetype of an American movie star.


    او کهن الگوی یک ستاره سینمای آمریکایی است.

  • The United States is the archetype of a federal society.


    ایالات متحده کهن الگوی یک جامعه فدرال است.

synonyms - مترادف

  • مدل

  • prototype


    نمونه اولیه

  • exemplar


    نمونه

  • epitome


    خلاصه


  • ایده آل

  • paradigm


    الگو

  • quintessence


    ذات

  • embodiment


    تجسم


  • استاندارد

  • essence


    کلاسیک


  • نوع


  • اصلی


  • هنجار


  • کلیشه

  • norm


    تیپ سازی

  • stereotype


    اندیشه

  • typification


    نماینده


  • فرم


  • moldUS


  • moldUK

  • moldUS


    نمونه معمولی

  • mouldUK


    نمونه کتاب درسی


  • مثال اول

  • textbook example


    نمونه کلاسیک


  • نمونه کامل

  • classic exemplar


    مثال

  • perfect specimen


    پاراگراف


  • شخصیت پردازی

  • paragon


    آپوتئوز

  • personification


  • apotheosis


antonyms - متضاد
  • atypical


    غیر معمول

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

لغت پیشنهادی

fastening

لغت پیشنهادی

export

لغت پیشنهادی

veiled