affront

base info - اطلاعات اولیه

affront - توهین

noun - اسم

/əˈfrʌnt/

UK :

/əˈfrʌnt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [affront] در گوگل
description - توضیح
  • to offend or insult someone especially by not showing respect


    توهین کردن یا توهین کردن به کسی، به ویژه با عدم احترام

  • a remark or action that offends or insults someone


    سخن یا عملی که باعث توهین یا توهین به کسی می شود

  • a remark or action intended to insult or offend someone


    سخن یا عملی که به قصد توهین یا توهین به کسی است

  • to insult or offend someone


    توهین یا توهین به کسی

  • a remark or action intended to insult or upset someone


    سخن یا عملی که به قصد توهین یا ناراحت کردن کسی است

  • Any breach of individual liberties affronts and incenses us.


    هر گونه نقض آزادی های فردی ما را آزار می دهد و ما را خشمگین می کند.

  • His brother Austen, affronted by the lack of respect paid to his seniority, reluctantly accepted the Admiralty outside the Cabinet.


    برادرش آستن که از عدم احترامی که برای ارشدیتش قائل شده بود ناراحت شد، با اکراه دریاسالاری را در خارج از کابینه پذیرفت.

  • He hated it kicked it when it affronted him.


    او از آن متنفر بود، هنگامی که به او توهین می کرد به آن لگد می زد.

  • Buying an airline seemed foolhardy and unnecessarily ostentatious: it affronted his sense of proportion.


    خرید یک خط هوایی احمقانه و غیرضروری خودنمایی به نظر می رسید: حس نسبت او را مورد آزار قرار می داد.

  • And what affronts the system most of all is the idea that the state could help to support women's independence.


    و آنچه بیش از همه نظام را آزار می دهد این ایده است که دولت می تواند به حمایت از استقلال زنان کمک کند.

example - مثال
  • His speech was an affront to many in the local community.


    سخنرانی او برای بسیاری در جامعه محلی توهین آمیز بود.

  • This remark caused affront to many people.


    این اظهار نظر باعث توهین بسیاری از مردم شد.

  • He regarded the comments as an affront to his dignity.


    او این اظهارات را توهین به حیثیت خود دانست.

  • I was most affronted by his comments.


    بیشتر از همه از نظرات او ناراحت شدم.

  • an affronted look/glance


    نگاه/نگاه توهین آمیز

  • Such statements are an affront to people of conscience.


    چنین اظهاراتی توهین به افراد با وجدان است.

synonyms - مترادف
  • insult


    توهین


  • اندک

  • indignity


    هتک ابرو

  • outrage


    خشم

  • slur


    سو استفاده کردن


  • جراحت


  • تحریک

  • provocation


    اپیدرم

  • epithet


    جرم انگلستان

  • offenceUK


    جنایت ایالات متحده

  • offenseUS


    کم محلی کردن

  • snub


    اشتباه


  • آسپرشن

  • aspersion


    بی رحمی

  • atrocity


    خار

  • barb


    خفاش آجری

  • brickbat


    حفر کردن

  • dig


    سیلی زدن

  • slap


    برش

  • cut


    دارت

  • dart


    هتک حرمت

  • desecration


    دیس

  • dis


    بهم زدن

  • diss


    طعنه

  • poke


    رسوایی

  • sarcasm


    کمربند


  • نام

  • gird


    شخصیت


  • قرار دادن



antonyms - متضاد
  • compliment


    تعریف و تمجید

  • aid


    کمک

  • appeasement


    مماشات

  • flattery


    چاپلوسی

  • happiness


    شادی


  • مهربانی

  • kindness


    خوشایند

  • pleasantry


    ستایش

  • praise


    توجه


  • درست


  • اطاعت

  • obedience


    عمل خوب

  • good deed


لغت پیشنهادی

lingo

لغت پیشنهادی

cuts

لغت پیشنهادی

garages