affront
affront - توهین
noun - اسم
UK :
US :
توهین کردن یا توهین کردن به کسی، به ویژه با عدم احترام
سخن یا عملی که باعث توهین یا توهین به کسی می شود
سخن یا عملی که به قصد توهین یا توهین به کسی است
توهین یا توهین به کسی
سخن یا عملی که به قصد توهین یا ناراحت کردن کسی است
Any breach of individual liberties affronts and incenses us.
هر گونه نقض آزادی های فردی ما را آزار می دهد و ما را خشمگین می کند.
His brother Austen, affronted by the lack of respect paid to his seniority, reluctantly accepted the Admiralty outside the Cabinet.
برادرش آستن که از عدم احترامی که برای ارشدیتش قائل شده بود ناراحت شد، با اکراه دریاسالاری را در خارج از کابینه پذیرفت.
او از آن متنفر بود، هنگامی که به او توهین می کرد به آن لگد می زد.
Buying an airline seemed foolhardy and unnecessarily ostentatious: it affronted his sense of proportion.
خرید یک خط هوایی احمقانه و غیرضروری خودنمایی به نظر می رسید: حس نسبت او را مورد آزار قرار می داد.
And what affronts the system most of all is the idea that the state could help to support women's independence.
و آنچه بیش از همه نظام را آزار می دهد این ایده است که دولت می تواند به حمایت از استقلال زنان کمک کند.
سخنرانی او برای بسیاری در جامعه محلی توهین آمیز بود.
این اظهار نظر باعث توهین بسیاری از مردم شد.
او این اظهارات را توهین به حیثیت خود دانست.
بیشتر از همه از نظرات او ناراحت شدم.
an affronted look/glance
نگاه/نگاه توهین آمیز
چنین اظهاراتی توهین به افراد با وجدان است.
insult
توهین
اندک
indignity
هتک ابرو
outrage
خشم
slur
سو استفاده کردن
جراحت
تحریک
provocation
اپیدرم
epithet
جرم انگلستان
offenceUK
جنایت ایالات متحده
offenseUS
کم محلی کردن
snub
اشتباه
آسپرشن
aspersion
بی رحمی
atrocity
خار
barb
خفاش آجری
brickbat
حفر کردن
سیلی زدن
slap
برش
دارت
dart
هتک حرمت
desecration
دیس
dis
بهم زدن
diss
طعنه
poke
رسوایی
sarcasm
کمربند
نام
gird
شخصیت
قرار دادن