aggressively

base info - اطلاعات اولیه

aggressively - به صورت تهاجمی

adverb - قید

/əˈɡresɪvli/

UK :

/əˈɡresɪvli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aggressively] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • ‘What do you want?’ he demanded aggressively.


    او با حالتی پرخاشگرانه گفت: «چی می‌خواهی؟»

  • aggressively marketed products


    محصولاتی که به طور تهاجمی به بازار عرضه می شوند

  • Small children often behave aggressively.


    بچه های کوچک اغلب پرخاشگرانه رفتار می کنند.

  • Many drivers behave aggressively on the road at some point.


    بسیاری از رانندگان در برخی مواقع در جاده رفتار پرخاشگرانه ای دارند.

  • They played more aggressively in the second half.


    آنها در نیمه دوم تهاجمی تر بازی کردند.

  • The company is aggressively pursuing new business opportunities.


    این شرکت به شدت به دنبال فرصت های تجاری جدید است.

  • His prostate cancer had grown aggressively beyond the prostate and surrounding tissue.


    سرطان پروستات او به طور تهاجمی فراتر از پروستات و بافت اطراف رشد کرده بود.

  • In recent years, the disease has aggressively attacked her voice and memory.


    در سال های اخیر، این بیماری به شدت به صدا و حافظه او حمله کرده است.

  • We may have to treat the seizures aggressively to prevent developmental delays.


    ممکن است مجبور شویم برای جلوگیری از تأخیر رشد، تشنج را به شدت درمان کنیم.

  • For how long and how aggressively should treatment be applied?


    درمان برای چه مدت و با چه شدتی باید اعمال شود؟

synonyms - مترادف
  • vigorously


    به شدت در

  • forcefully


    به زور

  • energetically


    با انرژی

  • strenuously


    به شدت

  • forcibly


    قدرتمندانه

  • powerfully


    به صورت انفجاری

  • intensely


    سخت


  • به صورت پویا

  • explosively


    با قدرت


  • به طور فعال

  • dynamically


    محکم

  • fiercely


    با اشتیاق

  • mightily


    سفت

  • actively


    به صورت گرد

  • firmly


    قاطعانه

  • enthusiastically


    به طور هدفمند

  • stiffly


    با جدیت

  • sturdily


    با غیرت

  • roundly


    عضلانی

  • resolutely


    مشتاقانه

  • purposefully


    از صمیم قلب

  • earnestly


    پرشور

  • zealously


    خالصانه

  • muscularly


    قوی

  • stoutly


  • eagerly


  • heartily


  • vehemently


  • passionately


  • sincerely


  • robustly


antonyms - متضاد
  • feebly


    ضعیف

  • delicately


    با ظرافت

  • frailly


    ناچیز

  • weakly


    لرزان

  • meagrely


    به صورت نازک

  • shakily


    به آرامی

  • thinly


    درمانده


  • به نرمی

  • helplessly


    به صورت شکننده

  • softly


    بی حال

  • fragilely


    با تنبلی

  • languidly


    به طرز دلخراشی

  • slothfully


    باریک

  • dodderingly


    سست

  • lethargically


    به طرز شکننده ای

  • slenderly


    به طور ضعیف

  • flimsily


    ناپایدار

  • frangibly


    به طور موثر

  • tenuously


    به طرز بی حوصله ای

  • unstably


    با ملایمت

  • effetely


    نامناسب

  • languorously


    رویایی

  • tenderly


    ناتوان

  • unsoundly


    کند

  • dreamily


    به صورت آسیب پذیر

  • infirmly


    به طور ناقص

  • sluggishly


    تنبلی

  • vulnerably


    خواب آلود

  • decrepitly


  • lazily


  • sleepily


لغت پیشنهادی

zip

لغت پیشنهادی

sights

لغت پیشنهادی

philanthropists