articulated

base info - اطلاعات اولیه

articulated - مفصل بندی شده است

adjective - صفت

/ɑːrˈtɪkjuleɪtɪd/

UK :

/ɑːˈtɪkjuleɪtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [articulated] در گوگل
description - توضیح
  • an articulated vehicle has two parts joined together to make it easier to turn


    یک وسیله نقلیه مفصلی دارای دو قسمت است که به یکدیگر متصل شده اند تا چرخش را آسان تر کنند

  • An articulated vehicle consists of two or more parts that bend where they are joined, in order to help the vehicle turn corners


    یک وسیله نقلیه مفصلی از دو یا چند قسمت تشکیل شده است که در محل اتصال آنها خم می شوند تا به چرخش خودرو کمک کنند.

  • More expensive items in the same range should be finely knotted and possess cleanly articulated and symmetrically arranged decorative forms.


    اقلام گران‌تر در همان محدوده باید گره‌های ظریفی داشته باشند و دارای فرم‌های تزئینی تمیز و متقارن باشند.

  • The X-ray device sits at the end of an articulated arm.


    دستگاه اشعه ایکس در انتهای یک بازوی مفصلی قرار می گیرد.

  • He was a loosely articulated dummy with a roughly carved face.


    او یک آدمک ساده با ظاهری تقریباً کنده کاری شده بود.

  • You could have driven an articulated lorry up the leg.


    شما می توانستید یک کامیون مفصلی را به سمت بالا برانید.

  • The modern articulated lorry was born at Wolverton Works.


    کامیون مفصلی مدرن در Wolverton Works متولد شد.

  • This is an extremely difficult task since in normally articulated speech there are seldom pauses between the individual words.


    این یک کار بسیار دشوار است، زیرا در گفتار معمولی به ندرت بین تک تک کلمات مکث وجود دارد.

  • Therefore it remains for us to sketch out a more articulated theory based upon Bukharin's ideas of disproportionality and dis-equilibrium.


    بنابراین برای ما باقی می ماند که نظریه مفصل تری را بر اساس ایده های بوخارین در مورد عدم تناسب و عدم تعادل ترسیم کنیم.

  • One of the biggest articulated vehicles on the road the 44-foot long unit replaces an ageing, converted lorry trailer.


    یکی از بزرگترین وسایل نقلیه مفصلی در جاده ها، واحد 44 فوتی جایگزین یک تریلر کامیون قدیمی و تبدیل شده می شود.

example - مثال
  • an articulated lorry/truck


    یک کامیون/کامیون مفصلی

  • An articulated lorry has overturned on the southbound carriageway, shedding its load.


    یک دستگاه کامیون در مسیر جنوب واژگون شده و بار خود را رها کرده است.

synonyms - مترادف
  • spoken


    صحبت کرد

  • voiced


    صدا کرد

  • uttered


    بر زبان آورد

  • expressed


    بیان

  • said


    گفت

  • pronounced


    تلفظ شده

  • communicated


    ارتباط برقرار کرد

  • enunciated


    اعلام کرد

  • verbalisedUK


    به زبان انگلیسی

  • verbalizedUS


    شفاهی ایالات متحده

  • put into words


    در کلمات قرار دهید

  • oral


    دهانی

  • vocal


    آوازی

  • verbal


    کلامی

  • articulate


    صدای زنده

  • viva voce


    vocalizedUS

  • vocalizedUS


    اظهار داشت

  • stated


    نانوشته

  • unwritten


    آوایی

  • phonetic


    سونانت

  • phonic


    vocalisedUK

  • sonant


    مبتدی

  • vocalisedUK


    زبانی

  • nuncupative


    صحبت كردن

  • told


    آواز خواندن

  • lingual


    خوانده شد

  • speaking


    کرال

  • singing


    متن آهنگ

  • sung


  • choral


  • lyric


antonyms - متضاد
  • unarticulated


    بیان نشده

  • unspoken


    ناگفته

  • written


    نوشته شده است


  • کاغذ

  • non-verbal


    غیر کلامی

  • implied


    ضمنی

  • substantive


    ماهوی

  • unsaid


    غیر آوازی

  • nonvocal


    سرکوب

  • suppressed


    شنیده شد

  • heard


لغت پیشنهادی

accustomed

لغت پیشنهادی

nike

لغت پیشنهادی

sediment