articulated
articulated - مفصل بندی شده است
adjective - صفت
UK :
US :
یک وسیله نقلیه مفصلی دارای دو قسمت است که به یکدیگر متصل شده اند تا چرخش را آسان تر کنند
An articulated vehicle consists of two or more parts that bend where they are joined, in order to help the vehicle turn corners
یک وسیله نقلیه مفصلی از دو یا چند قسمت تشکیل شده است که در محل اتصال آنها خم می شوند تا به چرخش خودرو کمک کنند.
More expensive items in the same range should be finely knotted and possess cleanly articulated and symmetrically arranged decorative forms.
اقلام گرانتر در همان محدوده باید گرههای ظریفی داشته باشند و دارای فرمهای تزئینی تمیز و متقارن باشند.
دستگاه اشعه ایکس در انتهای یک بازوی مفصلی قرار می گیرد.
او یک آدمک ساده با ظاهری تقریباً کنده کاری شده بود.
شما می توانستید یک کامیون مفصلی را به سمت بالا برانید.
کامیون مفصلی مدرن در Wolverton Works متولد شد.
This is an extremely difficult task since in normally articulated speech there are seldom pauses between the individual words.
این یک کار بسیار دشوار است، زیرا در گفتار معمولی به ندرت بین تک تک کلمات مکث وجود دارد.
Therefore it remains for us to sketch out a more articulated theory based upon Bukharin's ideas of disproportionality and dis-equilibrium.
بنابراین برای ما باقی می ماند که نظریه مفصل تری را بر اساس ایده های بوخارین در مورد عدم تناسب و عدم تعادل ترسیم کنیم.
One of the biggest articulated vehicles on the road the 44-foot long unit replaces an ageing, converted lorry trailer.
یکی از بزرگترین وسایل نقلیه مفصلی در جاده ها، واحد 44 فوتی جایگزین یک تریلر کامیون قدیمی و تبدیل شده می شود.
spoken
صحبت کرد
voiced
صدا کرد
uttered
بر زبان آورد
expressed
بیان
said
گفت
pronounced
تلفظ شده
communicated
ارتباط برقرار کرد
enunciated
اعلام کرد
verbalisedUK
به زبان انگلیسی
verbalizedUS
شفاهی ایالات متحده
در کلمات قرار دهید
oral
دهانی
vocal
آوازی
verbal
کلامی
articulate
صدای زنده
viva voce
vocalizedUS
vocalizedUS
اظهار داشت
stated
نانوشته
unwritten
آوایی
phonetic
سونانت
phonic
vocalisedUK
sonant
مبتدی
vocalisedUK
زبانی
nuncupative
صحبت كردن
told
آواز خواندن
lingual
خوانده شد
speaking
کرال
singing
متن آهنگ
sung
choral
lyric
unarticulated
بیان نشده
unspoken
ناگفته
written
نوشته شده است
کاغذ
non-verbal
غیر کلامی
implied
ضمنی
substantive
ماهوی
unsaid
غیر آوازی
nonvocal
سرکوب
suppressed
شنیده شد
heard