asymmetrical

base info - اطلاعات اولیه

asymmetrical - نامتقارن

N/A - N/A

https://dictionary.cambridge.orgN/A

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [asymmetrical] در گوگل
description - توضیح
  • having two sides that are different in shape


    داشتن دو ضلع که از نظر شکل متفاوت هستند


  • نا برابر


  • داشتن قطعاتی در دو طرف یا نیمه که مطابقت ندارند یا اندازه یا شکل یکسانی ندارند

  • An asymmetrical carbon atom is one that is attached to four different atoms or groups of atoms.


    اتم کربن نامتقارن، اتم کربنی است که به چهار اتم یا گروه مختلف اتم متصل است.

  • The relationship is of long duration and is asymmetrical.


    رابطه طولانی مدت و نامتقارن است.

  • We all know frames of mirrors or rococo pictures which are decorated in an asymmetrical and extravagant style.


    همه ما قاب های آینه یا عکس های روکوکو را می شناسیم که به سبکی نامتقارن و عجیب تزئین شده اند.

  • This is sometimes known as an asymmetrical display.


    این گاهی اوقات به عنوان یک نمایشگر نامتقارن شناخته می شود.

  • Secondly, control through the imposition of this fiduciary duty operates in an asymmetrical fashion.


    ثانیاً، کنترل از طریق تحمیل این وظیفه امانتداری به شکل نامتقارن عمل می کند.

  • There are, of course exceptions to this but asymmetrical pieces are uncommon.


    البته استثناهایی در این مورد وجود دارد، اما قطعات نامتقارن غیر معمول هستند.

  • The design of the house is consciously asymmetrical with a large tower at one end.


    طراحی خانه به طور آگاهانه نامتقارن با یک برج بزرگ در یک انتهای آن است.

example - مثال
  • The building's asymmetrical silhouette features a single tower on one corner.


    شبح نامتقارن ساختمان دارای یک برج منفرد در یک گوشه است.

synonyms - مترادف
  • crooked


    کج شده

  • lopsided


    کج

  • uneven


    ناهموار. ناجور

  • askew


    اریب

  • tilted


    منحرف

  • slanted


    کج کردن

  • skewed


    بی رویه

  • awry


    نامتقارن

  • aslant


    نامتعادل

  • irregular


    نابرابر

  • unsymmetrical


    چشمک زدن

  • unbalanced


    نامتناسب

  • unequal


    متعفن

  • squint


    ناهماهنگی

  • disproportionate


    شیب دار

  • skew


    کج شدن

  • asymmetric


    خفن

  • wonky


    آگلی

  • misaligned


    خارج از مرکز

  • misproportioned


    شیطنت

  • sloping


    چشم خروس

  • tilting


    خارج از واقعیت

  • squiffy


    به یک طرف

  • agley


  • disproportional


  • off-centre


  • off-balance


  • skew-whiff


  • cock-eyed




antonyms - متضاد
  • symmetrical


    متقارن


  • سر راست


  • مرحله


  • زوج

  • straightforward


    سرراست

  • forthright


    صریح

  • upright


    عمودی


  • درست


  • مربع


  • درست است، واقعی

  • aligned


    هم راستا

  • symmetrically


    به صورت متقارن


  • در صف

  • OK


    خوب


  • در دوره


  • خیلی خوب

لغت پیشنهادی

display

لغت پیشنهادی

burying

لغت پیشنهادی

animatedly