aura

base info - اطلاعات اولیه

aura - هاله

noun - اسم

/ˈɔːrə/

UK :

/ˈɔːrə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aura] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She always has an aura of confidence.


    او همیشه هاله ای از اعتماد به نفس دارد.

  • The mountains have a magical aura.


    کوه ها هاله ای جادویی دارند.

  • I felt an evil aura radiating from him.


    حس کردم هاله ای شیطانی از او ساطع شد.

  • The picture seemed to take on the aura of an ancient work of art.


    به نظر می رسید این عکس هاله یک اثر هنری باستانی را به خود گرفته است.

  • There was always a faint aura of mystery about her.


    همیشه هاله ای از رمز و راز در او وجود داشت.

  • The woods have an aura of mystery.


    جنگل هاله ای از رمز و راز دارد.

  • There's an aura of sadness about him.


    هاله ای از اندوه در او وجود دارد.

  • The hotel had an aura of fading glamour about it.


    هتل هاله ای از زرق و برق محو شده در آن داشت.

synonyms - مترادف
  • air


    هوا


  • جو


  • حالت

  • ambience


    محیط


  • احساس کنید


  • احساس


  • کیفیت


  • لحن


  • انرژی


  • جنبه


  • شخصیت


  • اقلیم


  • روح

  • temper


    خلق و خوی

  • tenor


    تنور

  • undertone


    زیر لحن

  • vibe


    حس درونی

  • vibrations


    ارتعاشات

  • ambiance


    عطر

  • aroma


    رنگ چهره

  • complexion


    تراوش

  • emanation


    طعم ایالات متحده

  • flavorUS


    طعم انگلستان

  • flavourUK


    احساس؛ عقیده؛ گمان


  • توجه داشته باشید


  • فراتون

  • overtone


    پیشنهاد


  • ظاهر


  • رنگ آمریکا

  • colorUS


    colorUK

  • colourUK


antonyms - متضاد
  • repulsion


    دافعه

  • repulsiveness


    دافعه بودن

لغت پیشنهادی

races

لغت پیشنهادی

amalgamation

لغت پیشنهادی

baptismal