beachcomber

base info - اطلاعات اولیه

beachcomber - ساحلی

noun - اسم

/ˈbiːtʃkəʊmər/

UK :

/ˈbiːtʃkəʊmə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beachcomber] در گوگل
description - توضیح
  • someone who searches beaches for interesting or useful things


    کسی که سواحل را برای چیزهای جالب یا مفید جستجو می کند

  • a person who walks along beaches looking for objects of value or interest


    شخصی که در امتداد سواحل قدم می زند و به دنبال اشیاء با ارزش یا مورد علاقه است

  • Let me finish by reminding you that like successful detectorists, beachcombers work with nature.


    اجازه دهید با یادآوری به شما پایان دهم که مانند ردیاب های موفق، ساحلی ها با طبیعت کار می کنند.

  • Further along the shore a few beachcombers were bunkered down husking washed-up coconuts for copra; others collected shellfish.


    بیشتر در امتداد ساحل، چند کشتی ساحلی ذخیره شده بودند و نارگیل های شسته شده را برای کوپرا بیرون می زدند. دیگران صدف ها را جمع آوری کردند.

  • As well as keeping their eyes peeled for surface coins and jewellery, beachcombers also look for non-metal items on their foreshore hunting grounds.


    ساحل نشینان علاوه بر اینکه چشمان خود را برای سکه های سطحی و جواهرات باز می کنند، در شکارگاه های ساحلی خود نیز به دنبال اقلام غیر فلزی می گردند.

  • Jason Purvis, the starving beachcomber and would-be great novelist who at last did achieve a kind of fame.


    جیسون پورویس، ساحل نشین گرسنه و رمان نویس بزرگی که سرانجام به نوعی شهرت دست یافت.

  • Attracted by its unusual colour and shape the beachcomber picked it up.


    ساحلی که رنگ و شکل غیرمعمول آن را جذب کرده بود، آن را بلند کرد.

example - مثال
  • The area is popular with surfers and beachcombers.


    این منطقه برای موج‌سواران و اهل ساحل پرطرفدار است.

  • Some beachcombers use metal detectors.


    برخی از مسافران ساحلی از فلزیاب استفاده می کنند.

synonyms - مترادف
  • vagrant


    ولگرد

  • tramp


    با صدا راه رفتن

  • wanderer


    سرگردان

  • itinerant


    دوره گرد

  • nomad


    عشایر

  • bum


    ماتحت

  • drifter


    کاوشگر

  • explorer


    لوفر

  • hobo


    گذرا

  • loafer


    فرد بی خانمان

  • transient


    دوز

  • vagabond


    گدا


  • متروکه

  • dosser


    غروب آفتاب

  • beggar


    خانم کیف

  • derelict


    درو

  • sundowner


    کیف گردان


  • پایین و بیرون

  • derro


    travellerUK

  • bagman


    شخص بدون آدرس ثابت

  • down-and-out


    سواگمن

  • travellerUK


    ضربه زدن


  • مسافر ایالات متحده

  • swagman


    آزاردهنده

  • knockabout


    سواگی

  • travelerUS


    شناور

  • bummer


    بی خانمان

  • swaggie


    مریخ نورد

  • floater



  • rover


antonyms - متضاد
  • tiptoeing


    نوک پا

لغت پیشنهادی

astonishingly

لغت پیشنهادی

bends

لغت پیشنهادی

ensured