baptism

base info - اطلاعات اولیه

baptism - غسل تعمید

noun - اسم

/ˈbæptɪzəm/

UK :

/ˈbæptɪzəm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [baptism] در گوگل
description - توضیح
  • a Christian religious ceremony in which someone is touched or covered with water to welcome them into the Christian faith and sometimes to officially name them


    یک مراسم مذهبی مسیحی که در آن کسی را لمس می‌کنند یا با آب می‌پوشانند تا به دین مسیحیت خوشامد بگویند، و گاهی اوقات برای نامگذاری رسمی آنها

  • a Christian ceremony in which a person has water poured on their head or is covered for a very short time in water in order to show that that person has become a member of the Christian Church


    یک مراسم مسیحی که در آن آب بر سر شخصی می ریزند یا برای مدت کوتاهی در آب می پوشانند تا نشان دهند که آن شخص به عضویت کلیسای مسیحی درآمده است.

  • a Christian ceremony in which water is poured over someone’s head or the person is briefly covered completely by water and is named as a Christian


    یک مراسم مسیحی که در آن آب روی سر کسی می ریزند یا برای مدت کوتاهی کاملاً توسط آب پوشانده می شود و به عنوان مسیحی نامیده می شود.

  • It is almost impossible to see where events will lead but you are going through a baptism of fire.


    تقریباً غیرممکن است که ببینید وقایع به کجا منتهی می شوند، اما شما در حال عبور از یک غسل تعمید آتش هستید.

  • He remembered hymns and baptisms down on this lake; religious conversion and arms reaching up in real belief.


    او سرودها و غسل تعمیدها را در این دریاچه به یاد آورد. تبدیل دینی و رسیدن به عقاید واقعی.

  • He prepares couples for marriage and children for baptism and communion.


    او زوج ها را برای ازدواج و فرزندان را برای غسل تعمید و عشاق آماده می کند.

  • The last three groups were a type of radical Protestant sometimes called Anabaptist, because they did not believe in infant baptism.


    سه گروه آخر نوعی پروتستان رادیکال بودند که گاهی اوقات آناباپتیست خوانده می شد، زیرا آنها به تعمید نوزاد اعتقاد نداشتند.

  • For a first Mass it had certainly been a tough baptism.


    برای اولین مراسم عشا قطعاً غسل تعمید سختی بود.

example - مثال
  • infant baptism


    غسل تعمید نوزاد

  • We’re hoping to be able to get to Pasadena for the baptism of our grandson.


    امیدواریم بتوانیم برای غسل تعمید نوه خود به پاسادنا برسیم.

synonyms - مترادف
  • initiation


    شروع

  • debut


    شروع کردن - آغاز - اولین

  • inauguration


    افتتاح


  • معرفی


  • القاء

  • induction


    سرمایه گذاری

  • investiture


    پذیرش


  • فداکاری

  • commencement


    افتتاحیه

  • dedication


    نصب و راه اندازی

  • inaugural


    قسط ایالات متحده

  • inception


    قسط انگلستان

  • installation


    اظهارنامه

  • installmentUS


    راه اندازی

  • instalmentUK


    وضو گرفتن


  • غسل تعمید

  • instatement


    مراسم


  • غوطه ور شدن

  • ablution


    پاکسازی

  • baptismal


    تطهیر


  • مناسک

  • dunking


    تقدیس

  • launching


    غسل تعمید آتش

  • purgation


    مراسم گذر

  • purge


  • purification


  • rite


  • ritual


  • sanctification


  • baptism of fire


  • rite de passage


antonyms - متضاد
  • expulsion


    اخراج


  • بستن


  • نتیجه

  • end


    پایان

  • ending


    پایان یافتن

  • termination


    خاتمه دادن


  • تمام کردن

  • completion


    تکمیل

  • epilogUS


    epilogUS

  • closing


    بسته شدن

  • epilogueUK


    epilogueUK

  • rejection


    طرد شدن

  • blackballing


    توپ سیاه

لغت پیشنهادی

thrill

لغت پیشنهادی

uncontrollable

لغت پیشنهادی

periods