becoming
becoming - تبدیل شدن
adjective - صفت
UK :
US :
یک تکه لباس، مدل مو و غیره که در حال تبدیل شدن است شما را جذاب می کند
کلمات یا اعمالی که در حال تبدیل شدن هستند برای شما یا موقعیتی که در آن هستید مناسب است
می گفت چیزی جذاب است و به کسی که آن را می پوشد یا انجام می دهد، می آید
attractive or suitable for someone
جذاب یا مناسب برای کسی
بد زبانی اصلا تبدیل نیست.
موهای لورا نرم تر و نرم تر شده اند.
او البته با حیا شدن مورد تحسین قرار گرفته بود.
مناسب
درست
fitting
برازنده
apt
suitable
ملاقات
befitting
قابل قبول
نصب شده
apt
خوب
به ظاهر
acceptable
سازگار
applicable
نجیب
بسیار
felicitous
شایسته
fitted
متجانس
زیبا
seemly
خوشحال
compatible
خوش آمدی
decent
مطابق
نمایشگاه
worthy
در حفظ
congruous
comme il faut
decorous
مربوط
conforming
in keeping
comme il faut
apposite
improper
نامناسب
inappropriate
اشتباه
unfit
غیر قابل اجرا
unsuitable
ناهمخوان
unbecoming
ناشایست
unfitting
بی فایده
unseemly
مالاپروپوس
بد شدن
inapplicable
نامحرم
inapposite
ناراضی
inapt
ملاقات نکردن
incongruous
نالایق
indecent
مبهم
infelicitous
نادرست
malapropos
غلط
misbecoming
بی مزه
unapt
زشت
unbeseeming
غیر جذاب
unhappy
غیر مرتبط
unmeet
unworthy
imprecise
inaccurate
incorrect
indecorous
tasteless
unattractive
unsuited
irrelevant
unbefitting
