betide

base info - اطلاعات اولیه

betide - قبل از

verb - فعل

/bɪˈtaɪd/

UK :

/bɪˈtaɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [betide] در گوگل
description - توضیح
  • to happen (to someone)


    اتفاق افتادن (برای کسی)

  • But woe betide the culprit who trespasses on the wrong side of 50.


    اما وای به حال مجرمی که از طرف اشتباه 50 تجاوز می کند.

  • She has a sharp cutting edge and woe betide the Europhile who treads on her toes.


    او لبه برش تیز دارد و وای به حال اروپایی دوستی که انگشتان پاهایش را زیر پا می گذارد.

  • But woe betide the tight-fisted villager who tries to take advantage.


    اما وای به حال روستایی مشت محکمی که سعی می کند از این مزیت استفاده کند.

example - مثال
  • Woe betide anyone who gets in her way!


    وای به حال کسی که سر راهش قرار بگیرد!

synonyms - مترادف
  • befall


    رخ می دهد


  • شانس. فرصت


  • به وقوع پیوستن


  • رخ دهد

  • transpire


    به دنبال داشته باشد

  • ensue


    نظارت کردن

  • supervene


    خوشبختی

  • bechance


    هپ

  • hap


    اتفاق افتادن


  • بوجود امدن


  • بودن

  • be


    بیا


  • پختن


  • توسعه دهد


  • انجام دادن


  • دنبال کردن

  • do


    سبقت گرفتن


  • عبور

  • overtake


    نتیجه


  • رسیدن


  • تبدیل شود


  • شایسته است


  • سقوط

  • befit


    برو پایین


  • پیشگویی

  • eventuate


    ویران شدن



  • presage




antonyms - متضاد

  • اقامت کردن


  • متوقف کردن

  • precede


    مقدم بودن


  • علت


  • پنهان شدن


  • شروع کنید


  • شروع


  • معرفی کنید

  • antecede


    قبل از


  • رهبری

  • usher


    طلیعه

  • disregard


    بی توجهی

  • repress


    سرکوب کردن

  • halt


    مکث

  • cease


    دست کشیدن

  • forerun


    forerun

  • neglect


    برو قبل


  • اول بیا


  • هموار کردن راه

  • pave the way


    برو جلوتر


لغت پیشنهادی

acidified

لغت پیشنهادی

displayed

لغت پیشنهادی

imaginative