betide
betide - قبل از
verb - فعل
UK :
US :
اتفاق افتادن (برای کسی)
اما وای به حال مجرمی که از طرف اشتباه 50 تجاوز می کند.
او لبه برش تیز دارد و وای به حال اروپایی دوستی که انگشتان پاهایش را زیر پا می گذارد.
اما وای به حال روستایی مشت محکمی که سعی می کند از این مزیت استفاده کند.
befall
رخ می دهد
شانس. فرصت
به وقوع پیوستن
رخ دهد
transpire
به دنبال داشته باشد
ensue
نظارت کردن
supervene
خوشبختی
bechance
هپ
hap
اتفاق افتادن
بوجود امدن
بودن
بیا
پختن
توسعه دهد
انجام دادن
دنبال کردن
سبقت گرفتن
عبور
overtake
نتیجه
رسیدن
تبدیل شود
شایسته است
سقوط
befit
برو پایین
پیشگویی
eventuate
ویران شدن
presage
اقامت کردن
متوقف کردن
precede
مقدم بودن
علت
پنهان شدن
شروع کنید
شروع
معرفی کنید
antecede
قبل از
رهبری
usher
طلیعه
disregard
بی توجهی
repress
سرکوب کردن
halt
مکث
cease
دست کشیدن
forerun
forerun
neglect
برو قبل
اول بیا
هموار کردن راه
برو جلوتر