blocked

base info - اطلاعات اولیه

blocked - مسدود

N/A - N/A

blɑːkt

UK :

blɒkt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blocked] در گوگل
description - توضیح
  • money that is blocked cannot be taken out of the country or changed into another currency


    پول بلوکه شده را نمی توان از کشور خارج کرد یا به ارز دیگری تبدیل کرد

  • If something is blocked, no-one or nothing can move through it


    اگر چیزی مسدود شود، هیچ کس یا هیچ چیز نمی تواند از آن عبور کند

  • prevented from reaching somewhere by someone or something


    کسی یا چیزی از رسیدن به جایی جلوگیری کرده است


  • قابل استفاده نیست

  • a blocked bank account is one that money cannot be removed from


    حساب بانکی مسدود شده حسابی است که نمی توان از آن پول برداشت

example - مثال
  • The road is blocked – you'll have to go round the other way.


    جاده مسدود است - شما باید از راه دیگر دور شوید.

  • I've got a blocked (up) nose.


    من یک بینی مسدود (بالا) دارم.

  • He scored by hitting a rebound from a blocked shot in the penalty box.


    او با زدن یک ریباند از ضربه مهار شده در محوطه جریمه گلزنی کرد.

  • The money was in a blocked account to which he had no access.


    این پول در یک حساب مسدود شده بود که او به آن دسترسی نداشت.

  • If kids want access to a blocked website, they have to get permission from their parents.


    اگر بچه ها می خواهند به یک وب سایت مسدود شده دسترسی داشته باشند، باید از والدین خود اجازه بگیرند.

  • The money was put into a blocked account to which she had no access.


    این پول به حساب مسدود شده ای گذاشته شد که او به آن دسترسی نداشت.

synonyms - مترادف
  • clogged


    رسوب گرفته

  • congested


    شلوغ

  • jammed


    گیر کرده

  • obstructed


    مانع شده است

  • choked


    خفه شد

  • gridlocked


    مسدود شده

  • impassable


    صعب العبور

  • unnavigable


    غیر قابل کشتیرانی

  • bunged up


    شکسته شد

  • choked up


    خفه کردن

  • stopped


    متوقف شد

  • stopped up


    بسته

  • closed


    گرفتگی

  • stuffy


    پشتیبان گیری شد

  • backed up


    وصل شده

  • plugged


    ضربه خورده

  • bunged


    پر شده

  • blocked up


    مسدود

  • stuffed up


    پر شده است

  • clogged up


    یبوست

  • barred


    لغو ایالات متحده

  • filled


    مخاطی

  • constipated


    رومیایی

  • canceledUS


    لغو شد

  • mucousy


    پرهزینه

  • rheumy


    فشرده

  • mucous


  • cancelledUK


  • costive


  • crammed


  • crowded


antonyms - متضاد

  • روشن

  • open-ended


    پایان باز

  • unblocked


    رفع انسداد


  • باز کن


  • از طریق

  • unobstructed


    بدون مانع


  • رایگان

  • passable


    قابل عبور

  • unclosed


    بسته نشده

لغت پیشنهادی

stumbled

لغت پیشنهادی

thievery

لغت پیشنهادی

rulings