awfully

base info - اطلاعات اولیه

awfully - به طرز وحشتناکی

adverb - قید

/ˈɔːfli/

UK :

/ˈɔːfli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [awfully] در گوگل
description - توضیح

  • بسیار

  • very or extremely when used before an adjective or adverb


    خیلی یا شدید، وقتی قبل از صفت یا قید استفاده می شود


  • فوق العاده بد


  • خیلی یا شدید

  • She felt sick too awfully, awfully sick.


    او هم احساس بیماری می کرد، به شدت، به شدت بیمار است.

  • The once top-rated Cosby Show suddenly seemed awfully distant in time.


    نمایش کازبی که زمانی دارای رتبه برتر بود، ناگهان در زمان بسیار دور به نظر می رسید.

  • He had to push awfully hard to come back from his injuries, and that is just part of him now.


    او مجبور شد به شدت فشار بیاورد تا از مصدومیت خود بازگردد و این تنها بخشی از وجود او است.

  • She also turned out to be the last close friend I had for an awfully long time.


    همچنین معلوم شد که او آخرین دوست صمیمی است که برای مدت بسیار طولانی داشتم.

  • It's awfully noisy. Can we close the door?


    افتضاح پر سر و صدا است آیا می توانیم در را ببندیم؟

  • The result is impressive but awfully stern and austere.


    نتیجه چشمگیر است اما به طرز وحشتناکی سختگیرانه و سختگیرانه است.

  • Once I was outside I suddenly felt awfully tired.


    وقتی بیرون بودم، ناگهان احساس خستگی وحشتناکی کردم.

example - مثال
  • I'm awfully sorry about that problem the other day.


    من به شدت متاسفم بابت آن مشکل آن روز.

  • That name sounds awfully familiar.


    این نام به شدت آشنا به نظر می رسد.

  • I’m not awfully keen on fish.


    من زیاد مشتاق ماهی نیستم

  • It's an awfully long time since we last saw each other.


    از آخرین باری که همدیگر را ندیدیم خیلی زمان زیادی می گذرد.

  • I'm awfully sorry but we've forgotten to reserve you a table.


    خیلی متاسفم، اما فراموش کردیم برای شما میز رزرو کنیم.

  • England played awfully throughout the game.


    انگلیس در طول بازی افتضاح بازی کرد.

  • Your fever is awfully high – I think we’d better call a doctor.


    تب شما به طرز وحشتناکی بالاست - فکر می کنم بهتر است با یک دکتر تماس بگیریم.

  • I’m awfully sorry but there are no rooms in the hotel available right now.


    خیلی متاسفم، اما در حال حاضر هیچ اتاقی در هتل موجود نیست.

  • We were awfully pleased when our daughter was named the best student in her class.


    وقتی دخترمان به عنوان بهترین دانش آموز کلاسش انتخاب شد، به شدت خوشحال شدیم.

synonyms - مترادف

  • فوق العاده


  • واقعا


  • بسیار

  • exceedingly


    به شدت

  • terribly


    به طرز وحشتناکی

  • immensely


    به ویژه


  • به طور جدی


  • غیر معمول


  • بخصوص

  • uncommonly


    اضافی

  • hugely


    بسیار زیاد


  • تا حد زیادی


  • عمده

  • vastly


    عالی

  • enormously


    اکثر

  • greatly


    با قدرت

  • majorly


    به طور برجسته

  • supremely


    بنابراین


  • بطور باور نکردنی

  • mightily


    توانا

  • eminently


    به شدت، شدیدا

  • so


    واقعی

  • frightfully


    خیلی بد و ناخوشایند

  • incredibly


    ناامیدانه

  • mighty


    مسیر

  • severely



  • intensely



  • desperately


  • way


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

hooker

لغت پیشنهادی

trove

لغت پیشنهادی

cognoscenti