brandish

base info - اطلاعات اولیه

brandish - به صدا درآوردن

verb - فعل

/ˈbrændɪʃ/

UK :

/ˈbrændɪʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brandish] در گوگل
description - توضیح

  • تکان دادن چیزی به شکلی خطرناک یا تهدیدآمیز، مخصوصاً یک سلاح

  • to wave something in the air in a threatening or excited way


    تکان دادن چیزی در هوا به شکلی تهدیدآمیز یا هیجان زده

  • Men's fists punched the air brandishing flagons of beer.


    مشت‌های مردانه به هوا می‌کوبید و پرچم‌های آبجو را به صدا در می‌آورد.

  • He'd remembered the Walther Steve had brandished in Evelyn's Wandsworth house.


    او به یاد داشت که والتر استیو در خانه Evelyn's Wandsworth زنگ زده بود.

  • Stepping high in the light gravity and brandishing the bag before her she ploughed her way out into the open air.


    او با گرانش نور بالا رفت و کیسه را جلوی او کشید و راهش را به هوای آزاد شخم زد.

  • Four horsemen dashed up at full gallop, shouting and brandishing their weapons.


    چهار سوار با تاخت و تاز کامل به سمت بالا هجوم آوردند و فریاد زدند و سلاح های خود را به اهتزاز درآوردند.

example - مثال
  • She brandished a saucepan at me so I ran out of the kitchen.


    او یک قابلمه را به طرف من زد و من از آشپزخانه بیرون زدم.

  • He looked silly brandishing one of those Star Wars lightsabers.


    او احمقانه به نظر می رسید که یکی از آن شمشیرهای نوری جنگ ستارگان را به صدا در می آورد.

synonyms - مترادف

  • تاب خوردن


  • موج


  • تکان دادن

  • wield


    اعمال کردن

  • wag


    بالا بردن


  • سوئیچ کردن

  • swish


    چرخش

  • twirl


    فلپ

  • flap


    رسیدگی


  • چرخیدن در اطراف


  • بالا نگه دارید

  • hold aloft


    شکوفا شدن

  • flourish


    بال بال زدن

  • waggle


    به رخ کشیدن

  • flutter


    لرزش

  • wiggle


    نمایش دادن

  • twitch


    به این طرف و آن طرف حرکت کنید

  • flaunt


    آویزان شدن

  • quiver


    ارتعاش


  • نوسان می کند

  • move to and fro


    شلاق زدن

  • sway


    سنگ

  • jiggle


    دویدن

  • wobble


    به این طرف و آن طرف موج بزن

  • dangle


  • vibrate


  • oscillate


  • whip



  • joggle


  • wave to and fro


antonyms - متضاد

  • رها کردن

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پوشش


  • نگهبان


  • پنهان شدن


  • محافظت


  • صرفه جویی


  • نشان نمی دهد

  • secrete


    ترشح کنند

  • withhold


    خودداری کنید

  • suppress


    سرکوب کردن

  • stash


    ذخیره کردن

  • obscure


    مبهم


  • سرپوش گذاشتن

  • veil


    حجاب

  • ensconce


    محصور کردن


  • ماسک

  • cache


    حافظه پنهان

  • tuck away


    دور انداختن

  • disguise


    مبدل کردن

  • stow


    انبار کردن

  • dissemble


    متلاشی کردن


  • قفل کردن


  • دور ذخیره کنید

  • stow away


    خودداری

  • refrain


    زیر پوشش نگه دارید

  • keep under wraps


    تاریک نگه دارید


  • سوراخ کردن


  • راز رو نگه دار


  • منسوخ کردن

  • deprecate


لغت پیشنهادی

lenses

لغت پیشنهادی

astrophysical

لغت پیشنهادی

favoring