brightness
brightness - روشنایی
noun - اسم
UK :
US :
کیفیت درخشیدن با یا تولید نور زیاد
کیفیت داشتن رنگ بسیار قوی
کیفیت شاد یا امیدوار به نظر رسیدن
کیفیت باهوش بودن و یادگیری سریع
او برای لحظه ای از روشنایی اتاق کور شد.
برای تنظیم روشنایی (= برای مثال، در یک دستگاه تلویزیون)
با اعمال ترمز، روشنایی نور افزایش می یابد.
استفاده مکرر از برخی پودرهای لباسشویی می تواند منجر به از بین رفتن روشنایی رنگ ها شود.
روشنایی و انرژی او همه ما را کنار هم نگه داشت.
روشنایی این دانش آموزان شکی نیست.
روشنایی برف باعث شد پلک بزند.
روشنایی ماه در حین چرخش به دور سیاره در نوسان است.
من عاشق روشنایی رنگ های این اتاق هستم.
روشنایی لبخندش
روشنایی دیدگاه او
از کودکی روشنایی او بسیار واضح بود.
brilliance
درخشش
radiance
درخشندگی
luminosity
خیره شدن
dazzle
lustreUK
lustreUK
روشنایی
illumination
درخشیدن
طراوت
effulgence
بره خوردگی
refulgence
سبک
lambency
splendorUS
sparkle
lusterUS
glow
رشته ای
luminousness
سبکی
تابش خیره کننده
splendorUS
candourUK
lusterUS
صادقانه آمریکا
lustrousness
براق
incandescence
شدت
lightness
زنده بودن
glare
غنا
candourUK
لعاب
candorUS
splendourUK
brilliancy
gloss
luminance
vividness
richness
resplendence
glaze
splendourUK
dullness
کسلی
blackness
سیاهی
تاریک
تاریکی
dulness
کسالت
duskiness
تیرگی
dimness
حماقت
stupidity
قایم شدن
hiding
ابهام
obscurity
ابری
cloudiness
زشتی
ugliness
واقعیت
مات
matte
غمگینی
sadness
عروضی
prosaicness
رنگ پریدگی
paleness
پوزخند
gloom
تصور غلط
grin
سوء تفاهم
vagueness
طوفان
misconception
misunderstanding
storminess
