bullock

base info - اطلاعات اولیه

bullock - گاو نر

noun - اسم

/ˈbʊlək/

UK :

/ˈbʊlək/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bullock] در گوگل
description - توضیح
  • a young male cow that cannot breed


    یک گاو نر جوان که قادر به تولید مثل نیست

  • a young male cow especially one that has had its testicles removed


    یک گاو نر جوان، به ویژه گاو که بیضه هایش برداشته شده است

  • The 400-500k bullocks sold to £820 and £167.44 per 100k for a 430k Charolais selling at £720.


    گاو نر 400 تا 500 هزار پوندی به 820 پوند و 167.44 پوند در هر 100 هزار برای یک شارولای 430 هزاری با قیمت 720 پوند فروخته شد.

  • His heart cannoned round his chest like a bullock in a pen.


    قلبش مثل گاو نر در قلم به دور سینه اش می چرخید.

  • He also noticed several cannons being dragged into the sepoy camp by bullocks from the direction of the bridge of boats.


    او همچنین متوجه شد که چندین توپ از سمت پل قایق ها توسط گاوهای نر به داخل اردوگاه قایق ها کشیده می شود.

  • Lightweight bullocks under 400k sold to £592 and £171.72 per 100k for a 290k Simmental selling at £498.


    گاوهای سبک وزن زیر 400 هزار پوند به 592 پوند و 171.72 پوند در هر 100 هزار پوند برای 290 هزار Simmental با قیمت 498 پوند فروخته شدند.

  • They were not even small bullocks.


    آنها حتی گاوهای نر کوچک هم نبودند.

  • A Smithfield is a leggy type of collie of the sort that bullock drovers used when working cattle half a century ago.


    اسمیت‌فیلد نوعی از کولی‌های ساق پا است که نیم قرن پیش گاو‌ران از آن برای کار با گاو استفاده می‌کردند.

  • Anne Hopper winced as she looked at the remains of the bullock lying on the large wooden worktop in the prison kitchen.


    آن هاپر در حالی که به بقایای گاو که روی میز کار چوبی بزرگ آشپزخانه زندان افتاده بود نگاه کرد.

example - مثال
synonyms - مترادف

  • برده

  • toil


    زحمت کشیدن

  • labourUK


    کار انگلستان

  • laborUS


    نیروی کار ایالات متحده


  • تقلا

  • drudge


    طاقت فرسا

  • strive


    تلاش کردن


  • کار

  • slog


    شلختگی

  • moil


    مولکول

  • sweat


    عرق

  • travail


    درد و رنج

  • strain


    نژاد

  • endeavorUS


    تلاش ایالات متحده

  • endeavourUK


    تلاش انگلستان

  • hustle


    فشار

  • plod


    تخريب

  • grind


    آسیاب کردن

  • plowUS


    شخم زدن US

  • grub


    گراب

  • plug


    پلاگین

  • tug


    کشیدن

  • hump


    قوز

  • graft


    پیوند

  • ploughUK


    ploughUK

  • skivvy


    اسکیووی

  • muck


    کثافت

  • beaver away


    بیش از حد دور

  • peg away


    گیره دور

  • exert oneself


    خود را اعمال کند

  • bang away


    دور زدن

antonyms - متضاد
  • female bovine


    گاو ماده


  • تلیسه

  • heifer


لغت پیشنهادی

barbershop

لغت پیشنهادی

jab

لغت پیشنهادی

changeable