hypo
hypo - هیپو
prefix - پیشوند
UK :
US :
a hypodermic
یک زیر جلدی
کمتر از حد معمول، به خصوص خیلی کم
an occasion when the levels of sugar in someone's blood become dangerously low and they feel ill and may eventually become unconscious
موقعیتی که سطح قند خون فرد به طور خطرناکی پایین میآید و احساس بیماری میکند و ممکن است در نهایت بیهوش شود.
a syringe (= hollow needle) used to inject drugs under somoene's skin. It is short for hypodermic syringe
سرنگ (= سوزن توخالی) که برای تزریق مواد مخدر زیر پوست سومون استفاده می شود. مختصر سرنگ زیرپوستی است
من می توانم تشخیص دهم که او چه زمانی دچار هیپوپوستی است زیرا دچار سردرگمی و سردرگمی می شود.
We can describe what would happen in an elaboration of Cairns-Smith's description of his hypo experiment.
ما میتوانیم آنچه را که میتواند اتفاق بیفتد، در تشریح توصیف کایرنز-اسمیت از آزمایش هیپوی خود توضیح دهیم.
Unfortunately you can't crystallize diamonds out of a solution by seeding them as you can with hypo.
متأسفانه نمیتوانید الماسها را با بذرکاری از محلول متبلور کنید، همانطور که با هیپو میتوانید.
hypodermic
زیرپوستی
hypothermia
هیپوترمی
من یک بار با دادن یک حبه قند به یک دیابتی کمک کردم تا از کم خونی خلاص شود.
او دچار حمله هایپو شد که باعث شد هوشیاری اش را از دست بدهد.
هیپوهای استفاده شده اتاق را پر کرده است.
addict
معتاد
junkie
مواد مخدر
druggie
کاربر
سنگ انداز
druggy
آشغال
stoner
چیز غریب
junky
هیپ
freak
هاپ هد
hype
دوپهه
hophead
سر
dopehead
دوپر
کوکی
doper
روش
cokey
تریپر
metho
سوء استفاده کننده
tripper
شیطان
abuser
پیش بینی کردن
fiend
دوپستر
dope
داروساز
dopester
شادی
drugger
schmecker
hoppy
اسنفتر
junker
مرغ برفی
schmecker
اترومانی
snifter
مورفینیست
snowbird
مورفیومانیک
etheromaniac
افعی
morphinist
morphiomaniac
narcotist
viper
hyper
هایپر
