hypo

base info - اطلاعات اولیه

hypo - هیپو

prefix - پیشوند

/haɪpəʊ/

UK :

/haɪpəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypo] در گوگل
description - توضیح
  • a hypodermic


    یک زیر جلدی


  • کمتر از حد معمول، به خصوص خیلی کم

  • an occasion when the levels of sugar in someone's blood become dangerously low and they feel ill and may eventually become unconscious


    موقعیتی که سطح قند خون فرد به طور خطرناکی پایین می‌آید و احساس بیماری می‌کند و ممکن است در نهایت بیهوش شود.

  • a syringe (= hollow needle) used to inject drugs under somoene's skin. It is short for hypodermic syringe


    سرنگ (= سوزن توخالی) که برای تزریق مواد مخدر زیر پوست سومون استفاده می شود. مختصر سرنگ زیرپوستی است

  • I can tell when he is having a hypo because he gets disorientated and confused.


    من می توانم تشخیص دهم که او چه زمانی دچار هیپوپوستی است زیرا دچار سردرگمی و سردرگمی می شود.

  • We can describe what would happen in an elaboration of Cairns-Smith's description of his hypo experiment.


    ما می‌توانیم آنچه را که می‌تواند اتفاق بیفتد، در تشریح توصیف کایرنز-اسمیت از آزمایش هیپوی خود توضیح دهیم.

  • Unfortunately you can't crystallize diamonds out of a solution by seeding them as you can with hypo.


    متأسفانه نمی‌توانید الماس‌ها را با بذرکاری از محلول متبلور کنید، همانطور که با هیپو می‌توانید.

example - مثال
  • hypodermic


    زیرپوستی

  • hypothermia


    هیپوترمی

  • I once helped a diabetic out of a hypo by giving him a sugar lump.


    من یک بار با دادن یک حبه قند به یک دیابتی کمک کردم تا از کم خونی خلاص شود.

  • She suffered a hypo attack that made her lose consciousness.


    او دچار حمله هایپو شد که باعث شد هوشیاری اش را از دست بدهد.

  • Used hypos littered the room.


    هیپوهای استفاده شده اتاق را پر کرده است.

synonyms - مترادف
  • addict


    معتاد

  • junkie


    مواد مخدر

  • druggie


    کاربر


  • سنگ انداز

  • druggy


    آشغال

  • stoner


    چیز غریب

  • junky


    هیپ

  • freak


    هاپ هد

  • hype


    دوپهه

  • hophead


    سر

  • dopehead


    دوپر


  • کوکی

  • doper


    روش

  • cokey


    تریپر

  • metho


    سوء استفاده کننده

  • tripper


    شیطان

  • abuser


    پیش بینی کردن

  • fiend


    دوپستر

  • dope


    داروساز

  • dopester


    شادی

  • drugger


    schmecker

  • hoppy


    اسنفتر

  • junker


    مرغ برفی

  • schmecker


    اترومانی

  • snifter


    مورفینیست

  • snowbird


    مورفیومانیک

  • etheromaniac


    افعی

  • morphinist


  • morphiomaniac


  • narcotist


  • viper


antonyms - متضاد
  • hyper


    هایپر

لغت پیشنهادی

panama

لغت پیشنهادی

sunburn

لغت پیشنهادی

spectacles