the bare bones

base info - اطلاعات اولیه

the bare bones - استخوان های برهنه

N/A - N/A

ˌber ˈboʊnz

UK :

ˌbeə ˈbəʊnz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [the bare bones] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the bare bones of the story


    استخوان های برهنه داستان

  • I don't need all the details - just give me the bare bones.


    من به همه جزئیات نیاز ندارم - فقط استخوان های خالی را به من بدهید.

  • This bare-bones budget is far short of the amount we need to maintain existing programs.


    این بودجه کاملاً کمتر از مقداری است که ما برای حفظ برنامه های موجود نیاز داریم.

  • The airline offers a bare-bones service - no assigned seating, no sandwiches, no nuts.


    این ایرلاین خدماتی بدون صندلی ارائه می دهد - بدون صندلی اختصاصی، بدون ساندویچ، بدون آجیل.

synonyms - مترادف

  • پایه ای

  • basic facts


    حقایق اساسی


  • هسته

  • essential elements


    عناصر ضروری


  • قاب

  • no-frills


    بدون زواید

  • skeleton


    اسکلت

  • undercarriage


    زیر واگن مسافری

antonyms - متضاد
  • expanded


    منبسط

  • diffuse


    پراکنده


  • افزایش یافت

  • prolonged


    طولانی مدت

  • protracted


    طولانی شده

  • amplified


    تقویت شده است


  • کامل

  • lengthened


    طولانی شد

  • unabbreviated


    به صورت مخفف

  • unabridged


    خلاصه نشده

  • drawn out


    کشیده شده است

لغت پیشنهادی

infrastructure

لغت پیشنهادی

era

لغت پیشنهادی

bull terrier