addict
addict - معتاد
noun - اسم
UK :
US :
کسی که قادر به ترک مواد مخدر نیست
کسی که علاقه زیادی به کاری دارد و زمان زیادی را صرف انجام آن می کند
شخصی که نمی تواند از انجام یا استفاده از چیزی، به ویژه کاری مضر دست بردارد
شخصی که نمی تواند از انجام یا استفاده از چیزی دست بردارد
And strict application of the law would deny an addict the possibility of rehabilitation.
و اجرای دقیق قانون امکان بازپروری معتاد را از بین می برد.
برای اکثر سیگاری ها اعتراف به معتاد بودنشان دشوار است.
در اینجا خانه کوچکی برای معتادان به الکل و مواد مخدر راه اندازی کردند.
او گفت که هیچ مدرکی دال بر استفاده معتادان از خانه متروکه ندیده است.
همه را به جز مشتاق ترین معتادان به گلف در داخل خانه نگه داشته بود.
بسیاری از معتادان از مراجعه به مراکز درمانی خودداری می کنند.
a television addict
یک معتاد تلویزیون
a heroin/drug addict
یک معتاد به هروئین/مواد مخدر
یک معتاد به قمار/شبکه های اجتماعی
درمان و بازپروری معتادان
بسیاری از پسران جوان معتاد کامپیوتر می شوند.
من قبلاً یک معتاد به بازی های ویدیویی بودم - به معنای واقعی کلمه تمام وقت آزادم را صرف بازی کردن می کردم.
a drug/heroin addict
یک معتاد به مواد مخدر/هروئین
a gambling addict
یک معتاد به قمار
I'm a chocolate/shopping addict.
من یک معتاد به شکلات/خرید هستم.
junkie
معتاد
druggie
مواد مخدر
کاربر
druggy
سنگ انداز
stoner
آشغال
junky
چیز غریب
freak
هیپ
hype
هاپ هد
hophead
دوپینگ
dopehead
سر
دوپر
doper
کوکی
cokey
هیپو
hypo
روش
metho
تریپر
tripper
سوء استفاده کننده
abuser
شیطان
fiend
پیش بینی کردن
dope
دوپستر
dopester
داروساز
drugger
شادی
hoppy
schmecker
junker
اسنفتر
schmecker
مرغ برفی
snifter
اترومانی
snowbird
مورفینیست
etheromaniac
مورفیومانیک
morphinist
افعی
morphiomaniac
narcotist
viper
nonaddict
غیر معتاد
nonuser
غیر کاربر
non-smoker
غیرسیگاری
teetotalerUS
teetotalerUS
abstainer
ممتنع
puritan
پیوریتن
teetotallerUK
teetotallerUK
straight edger
لبه مستقیم
