abrogation

base info - اطلاعات اولیه

abrogation - نسخ

noun - اسم

/ˌæbrəˈɡeɪʃn/

UK :

/ˌæbrəˈɡeɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abrogation] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the abrogation of civil rights in the country


    لغو حقوق شهروندی در کشور

  • Refusing to vote may be considered an abrogation of your responsibility as a citizen.


    امتناع از رای دادن ممکن است لغو مسئولیت شما به عنوان یک شهروند تلقی شود.

  • He filed for bankruptcy, which permitted the abrogation of all contracts.


    او درخواست ورشکستگی کرد که امکان لغو همه قراردادها را فراهم کرد.

  • This is an abrogation of the agreement and I am very sad about it.


    این لغو توافق است و من از این بابت بسیار ناراحت هستم.

  • This is an appalling abrogation of responsibility.


    این یک سلب مسئولیت وحشتناک است.

  • She felt it would be an abrogation of her maternal duty to leave the decision about her child's fate to his doctors.


    او احساس می کرد که سپردن تصمیم گیری درباره سرنوشت فرزندش به پزشکان، وظیفه مادری خود را لغو می کند.

  • He called for renegotiation - but not abrogation - of the North American Free Trade Agreement.


    او خواستار مذاکره مجدد - اما نه لغو - توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی شد.

synonyms - مترادف
  • repudiation


    انکار

  • revocation


    ابطال

  • abolition


    لغو

  • annulment


    باطل شدن

  • invalidation


    فراگیر

  • nullification


    لغو کردن

  • overriding


    پس گرفتن

  • quashing


    واژگونی

  • repeal


    تخلیه

  • retraction


    برداشت از حساب

  • reversal


    لغو انگلستان

  • voiding


    متقابل کردن

  • withdrawal


    پایان دادن

  • cancellationUK


    فسخ کننده

  • countermanding


    فسخ

  • ending


    قطع شدن

  • rescinding


    نادیده گرفتن

  • rescission


    واژگون شدن

  • discontinuation


    قراضه کردن

  • overruling


    اجتناب

  • overturning


    انحلال

  • rescindment


    نفی

  • scrapping


    حذف

  • avoidance


    تعلیق

  • dissolution


    وتو کردن

  • negation


    کاهش

  • removal


  • suspension


  • vetoing


  • abatement


  • abolishment


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

dwight

لغت پیشنهادی

stipulates

لغت پیشنهادی

embodies