actuate
actuate - فعال کردن
verb - فعل
UK :
US :
تا یک ماشین آلات شروع به کار کنند
تا یک ماشین کار کند یا دلیلی باشد که یک شخص به روشی خاص عمل می کند
Additional components comprise an extra electro-hydraulic control valve to actuate fourth-to-fifth and fifth-to-fourth shifts and the extra gear set itself.
اجزای اضافی شامل یک شیر کنترل الکتروهیدرولیک اضافی برای فعال کردن شیفت های چهارم به پنجم و پنجم به چهارم و خود مجموعه دنده اضافی است.
an electrically actuated lock
یک قفل برقی
تایمر باید با کنترل رادیویی فعال شده باشد.
او کاملاً با سوء نیت تحریک شده بود.
چاشنی توسط گرما، ضربه، اصطکاک یا الکتریسیته فعال می شود.
او تقریباً به طور کامل توسط نوع دوستی برانگیخته شد.
activate
فعال کردن
شروع کنید
trigger
ماشه
initiate
آغازکردن
عمل کنند
راندن
اجرا کن
spark
جرقه
حرکت
stimulate
تحریک
سفر
energiseUK
energiseUK
energizeUS
energizeUS
initialiseUK
InitialiseUK
initializeUS
مقداردهی اولیه US
animate
جان دادن
روشن کن
روشن کنید
عازم شدن
استارت آپ
شروع کردن
trigger off
ماشه خاموش
get going
رفتن
به حرکت درآورد
kick-start
شروع ضربه
دست نزن
crank up
میل لنگ
set going
تنظیم کردن
وارد عمل شود
سریع
برش
deactivate
از کار انداختن
کشتن
قطع کردن
خاموش کردن
غیر فعال کردن
disable
جدا کردن
disengage
neutraliseUK
neutraliseUK
خنثی کردن ایالات متحده
neutralizeUS
متوقف کردن
قطع شدن
disconnect
مکث
halt
خاموش کن
دستگیری
تعطیل کردن
غرفه
stall
خاتمه دادن
terminate
بررسی
پایان
ترمز
decommission
بسته
make inactive
برق را بکش
brake
بی حرکت کردن ایالات متحده
تعلیق کند
unplug
معلوم شود
immobilizeUS
خروج
suspend
بستن
extinguish
log off
