atomize

base info - اطلاعات اولیه

atomize - اتمیزه کردن

verb - فعل

/ˈætəmaɪz/

UK :

/ˈætəmaɪz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [atomize] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Traditional snow guns use compressed air to atomize the water into droplets.


    اسلحه های برفی سنتی از هوای فشرده برای اتمیزه کردن آب به صورت قطرات استفاده می کنند.

  • The substance atomizes, like mist from a perfume bottle.


    این ماده مانند مه از بطری عطر اتمیزه می شود.

  • His lawyers will try to pick the case apart to atomize it and reduce it to merely a series of small technicalities.


    وکلای او تلاش خواهند کرد تا پرونده را جدا کنند، آن را اتمیزه کنند و صرفاً به یک سری نکات فنی کوچک تقلیل دهند.

  • If this trend continues, there is a risk that the whole sector will atomize.


    اگر این روند ادامه یابد، این خطر وجود دارد که کل بخش اتمیزه شود.

synonyms - مترادف

  • ضرب و شتم

  • bray


    بری

  • comminute


    دقیقه

  • crush


    خرد کردن

  • disintegrate


    متلاشی شدن

  • grind


    آسیاب کردن

  • mill


    کارخانه


  • پوند


  • پودر

  • pulveriseUK


    pulveriseUK

  • pulverizeUS


    پودر کردن ایالات متحده

  • mull


    درمورد


  • از بین رفتن

  • grate


    رنده کردن


  • كاهش دادن

  • spray


    افشانه

  • vaporiseUK


    vaporiseUK

  • vaporizeUS


    تبخیر ایالات متحده

  • triturate


    تراشیدن

  • granulate


    دانه بندی

  • levigate


    آزاد کردن

  • crumble


    فرو ریختن

  • mash


    له کردن

  • pestle


    هاست

  • smash


    درهم کوبیدن


  • مطبوعات

  • crunch


    کروچیدن

  • fragment


    قطعه

  • kibble


    کیسه زدن


  • شکستن

  • mince


    گوشت چرخ کرده

antonyms - متضاد

  • ساختن


  • ايجاد كردن


  • جامدسازی

  • solidify


    بازسازی

  • reconstruct


    بازگرداندن


  • اصلاح

  • remake


    بازآفرینی


  • remoldUS

  • recreate


    بازسازی کند

  • remoldUS


    دوباره کاری کردن

  • reconstitute


    بازسازی کنید

  • rework


    بازنویسی

  • rebuild


    فرم

  • remodel


    جمع آوری کنید

  • recast


    قطعه


  • پیوستن

  • assemble


    اصلاح کردن


  • مناسب با هم


  • کنار هم گذاشتن


  • برپایی

  • revamp


    به هم بزن

  • forge


    ایجاد کند


  • remouldUK






  • remouldUK


لغت پیشنهادی

backhander

لغت پیشنهادی

routine

لغت پیشنهادی

courted