ahold

base info - اطلاعات اولیه

ahold - نگه دارید

N/A - N/A

əˈhoʊld

UK :

əˈhəʊld

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ahold] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Drugs are too easy to get ahold of.


    دستیابی به مواد مخدر بسیار آسان است.

  • I'd like to get ahold of Debbie and talk to her about this.


    من دوست دارم دبی را در دست بگیرم و در این مورد با او صحبت کنم.

  • I grabbed ahold of his legs and held on so he could not get away.


    پاهایش را گرفتم و محکم گرفتم تا نتواند دور شود.

  • Once the drugs get ahold of you it just changes you completely.


    هنگامی که داروها شما را تحت کنترل خود درآوردند، شما را کاملاً تغییر می دهد.

synonyms - مترادف

  • نگه دارید

  • clasp


    گیره

  • clench


    فشردن

  • clinch


    فهم

  • grasp


    گرفتن

  • grip


antonyms - متضاد

  • رهایی

  • relinquish


    رها کردن

  • surrender


    تسلیم شدن

  • liberate


    آزاد کردن


  • رایگان

  • loosen


    شل کردن


  • شل


  • باز کردن

  • unfasten


    از دست دادن

  • unloosen


    لغو کردن


  • بی دست

  • undo


    دادن

  • unhand


    پیشنهاد


  • بازده


  • بخشید


  • دست برداشتن از


  • تحویل دادن


  • حجم معاملات


  • رها کن


  • متوقف کردن


  • دريافت كردن


  • سوء تفاهم


  • کافر شدن


  • رد کردن


  • شکست


  • misunderstand


  • disbelieve



  • forsake



لغت پیشنهادی

leather

لغت پیشنهادی

fridays

لغت پیشنهادی

comforting