angler

base info - اطلاعات اولیه

angler - ماهی گیر

noun - اسم

/ˈæŋɡlər/

UK :

/ˈæŋɡlə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [angler] در گوگل
description - توضیح
  • someone who catches fish as a sport


    کسی که به عنوان ورزش ماهی می گیرد

  • a person whose hobby is trying to catch fish with a rod and line


    شخصی که سرگرمی اش سعی در صید ماهی با میله و نخ است

  • The boat is rowed slowly round the lough whilst an angler sitting in the stern casts out at right angles.


    قایق به آرامی دور تاج خروس پارو می زند در حالی که یک ماهی گیر که در عقب نشسته است با زوایای قائم بیرون می زند.

  • Fishing has been patchy due to the cool temperatures but anglers expect it to get better when the winds turn south westerly.


    ماهیگیری به دلیل دماهای سرد ناچیز بوده است، اما ماهیگیران انتظار دارند زمانی که بادها به سمت جنوب غربی می روند، ماهیگیری بهتر می شود.

  • Fish are pretty tough and if anglers are careful they suffer very little damage.


    ماهی ها بسیار سخت هستند و اگر ماهیگیران مراقب باشند آسیب بسیار کمی می بینند.

  • Could George Seifert, master angler, off-season family man and ferociously successful coach never get the benefit of the doubt?


    آیا جورج سیفرت، ماهیگیر ماهر، مرد خانواده خارج از فصل و مربی بسیار موفق، هرگز نمی تواند از این شک بهره مند شود؟

  • Match anglers often complain about bad or should I say thoughtless, pegging.


    ماهیگیران کبریت اغلب از میخکوبی بد، یا بهتر است بگویم بی فکر شکایت دارند.

  • Voice over Despite the flooding, one angler at Ross on Wye was determined to enjoy his sport.


    Voice over علیرغم سیل، یک ماهیگیر در Ross on Wye مصمم بود از ورزش خود لذت ببرد.

  • It's a busy time on the Mersey for sea anglers as the winter whiting and cod come within casting range.


    این زمان شلوغی در مرسی برای ماهیگیران دریایی است زیرا ماهی خس خس زمستانی و ماهی کاد در محدوده ریخته گری قرار دارند.

  • It is fair to warn anglers that thousands of crabs soon make short work of rag and lugworm.


    منصفانه است که به ماهیگیران هشدار دهیم که هزاران خرچنگ به زودی کار کوتاهی از کهنه و کرم می کنند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • fisherman


    ماهیگیر

  • fisher


    رادمن

  • rodman


    میله

  • piscator


    خرچنگ دریایی

  • rod


    ترولر

  • fisherwoman


    کشتی ترال

  • lobsterman


  • troller


  • trawler


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

backyard

لغت پیشنهادی

snip

لغت پیشنهادی

ripples