snip

base info - اطلاعات اولیه

snip - تکه تکه کردن

verb - فعل

/snɪp/

UK :

/snɪp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snip] در گوگل
description - توضیح
  • to cut something by making quick cuts with scissors


    بریدن چیزی با برش سریع با قیچی

  • a quick small cut with scissors


    یک برش کوچک سریع با قیچی


  • به طور شگفت انگیزی ارزان باشد


  • بریدن چیزی با قیچی، معمولاً با برش های کوچک و سریع

  • a quick short cut with scissors


    یک برش سریع و کوتاه با قیچی

  • a vasectomy


    آ وازکتومی

  • a product that is being sold cheaply, for less than you would expect


    محصولی که با قیمتی کمتر از آنچه انتظار دارید، ارزان فروخته می شود

  • to cut something usually with a few quick actions using scissors (= cutting device with two blades) or a similar device


    بریدن چیزی، معمولاً با چند حرکت سریع با استفاده از قیچی (= دستگاه برش با دو تیغه) یا وسیله ای مشابه


  • چیزی که کمتر از آنچه انتظار دارید فروخته می شود

  • Andrews snipped and sewed the masterpiece into one-piece garments.


    اندروز برید و شاهکار را به لباس های یک تکه دوخت.

  • He stepped forward and allowed him to snip away at the stitching.


    جلوتر رفت و به او اجازه داد تا از روی بخیه برود.

  • She snipped crisp green stalks with a pair of scissors.


    او ساقه های سبز ترد را با یک قیچی برید.

  • Carefully snip into the paper along its length to form a row of thin strands joined at one end.


    کاغذ را با احتیاط در طول آن برش دهید تا یک ردیف از رشته های نازک که در یک انتها به هم وصل شده اند تشکیل شود.

  • If you snip off one leg of a cockroach, it will shift gaits with the other five without losing a stride.


    اگر یک پای سوسک را قطع کنید، راه رفتنش با پنج تای دیگر بدون از دست دادن گام تغییر می‌کند.

  • They are all currently at a loose end and loose ends are so easily snipped off.


    همه آنها در حال حاضر در یک انتهای شل هستند، و انتهای شل به راحتی جدا می شوند.

  • She has even been snipped out of a photograph taken after her wedding.


    او حتی از عکسی که بعد از عروسی اش گرفته شده است، حذف شده است.

  • She snipped the thread which held the two pieces of cloth together.


    او نخی را که دو تکه پارچه را به هم چسبیده بود، برید.

example - مثال
  • Snip a tiny hole in the paper.


    یک سوراخ کوچک روی کاغذ برش دهید.

  • She snipped at the loose threads hanging down.


    او به نخ های شل آویزان ضربه زد.

  • Have you seen the scissors? I want to snip off this loose thread.


    قیچی رو دیدی؟ من می خواهم این تاپیک شل را قطع کنم.

  • I snipped out the article and gave it to her.


    مقاله را تکه تکه کردم و به او دادم.

  • Give it a snip with the scissors.


    با قیچی آن را تکه تکه کنید.

  • The sunglasses are now available in major stores, a snip at £12 a pair.


    این عینک آفتابی در حال حاضر در فروشگاه های بزرگ در دسترس است، یک جفت با قیمت 12 پوند.

  • I asked the barber just to snip the ends of my hair.


    از آرایشگر خواهش کردم فقط نوک موهایم را بچیند.

  • At a fiver it's a snip.


    در یک پنج آن یک تکه است.

  • The magazine's got a really healthy circulation and I reckon I got it for a snip.


    این مجله تیراژ بسیار سالمی دارد و فکر می‌کنم آن را برای یک تکه تهیه کردم.

  • This gorgeous bookcase is a snip at £799.


    این قفسه کتاب زیبا با قیمت 799 پوند است.

synonyms - مترادف
  • trim


    کوتاه کردن

  • clip


    کلیپ


  • محصول

  • cut


    برش

  • prune


    هرس کنید

  • shear


    برشی

  • pare


    پاره کردن

  • dock


    بارانداز

  • shave


    تراشیدن

  • lop


    lop

  • bob


    باب

  • nip


    نیش زدن


  • نظرسنجی

  • shorten


    برداشتن


  • جدا کردن

  • detach


    جداسازی

  • sever


    تکه


  • گاز گرفتن

  • gash


    بریدن

  • incise


    بریدگی کوچک

  • nick


    شکاف

  • slit


    بریدگی

  • notch


    جداگانه، مجزا


  • اسنیک

  • snick


    خرد کردن

  • shred


    قطعه

  • snippet


    قطع کردن


  • لوپ کردن

  • lop off


    کاهش دهید


  • ریز ریز کردن

  • chop off


antonyms - متضاد
  • lengthen


    طولانی کردن


  • بسط دادن


  • افزایش دادن


  • بالا بردن


  • رشد


  • توسعه دادن، گسترش

  • elongate


    دراز کردن

  • enlarge


    بزرگنمایی کنید


  • توسعه دهد

  • protract


    تقویت

  • prolong


    کش آمدن

  • amplify


    اضافه کردن


  • چرخش به خارج


  • دارای جزئیات - بسیط

  • add


    از دست دادن


  • رهایی


  • تقویت کردن

  • elaborate


    رایگان


  • پر کردن


  • پیوند

  • augment


    پوشش


  • درهم شکستن


  • خرج کردن


  • هدر

  • graft


    اسراف کردن


  • رها کردن




  • squander



لغت پیشنهادی

Bolshevism

لغت پیشنهادی

wildlife

لغت پیشنهادی

bellyached