animator

base info - اطلاعات اولیه

animator - انیماتور

noun - اسم

/ˈænɪmeɪtər/

UK :

/ˈænɪmeɪtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [animator] در گوگل
description - توضیح
  • someone who makes animated films


    کسی که فیلم انیمیشن می سازد

  • someone who makes animated films, drawings, models, etc.


    کسی که فیلم انیمیشن، طراحی، مدل و غیره می سازد.

  • One of its most important activities is a Leadership Training Programme which aims to train a total of 700 animators.


    یکی از مهم ترین فعالیت های آن برنامه آموزش رهبری است که هدف آن تربیت 700 انیماتور است.

  • Disney animators are, above all actors.


    انیماتورهای دیزنی بیش از همه بازیگر هستند.

  • Of critical importance is that the studio continues to attract gifted animators.


    نکته مهم این است که استودیو همچنان به جذب انیماتورهای با استعداد ادامه می دهد.

  • Terry Jones has moved into film direction as has Terry Gilliam, the show's animator.


    تری جونز مانند تری گیلیام، انیماتور سریال، به سمت کارگردانی فیلم رفته است.

  • The information is then fed into a computer so that animators can bring the digital images to life as game characters.


    سپس اطلاعات به رایانه وارد می شود تا انیماتورها بتوانند تصاویر دیجیتال را به عنوان شخصیت های بازی زنده کنند.

  • The one bat was copied by the dozens until the animators had a mob.


    یک خفاش توسط ده ها نفر کپی شد تا زمانی که انیماتورها گروهی پیدا کردند.

example - مثال
  • Walt Disney is the most famous animator of feature-length films.


    والت دیزنی مشهورترین انیماتور فیلم های بلند است.

synonyms - مترادف
  • cartoonist


    کاریکاتوریست


  • هنرمند

  • humorist


    طنزپرداز

  • illustrator


    تصویرگر

  • satirist


    گگستر

  • caricaturist


    هنرمند طنز

  • gagster


    هنرمند کتاب های مصور

  • comic artist


    شخص گیج کننده

  • comic book artist


    منتقد اجتماعی

  • comics artist


    کمدین

  • gag person


    تکان دادن


  • بذله گویی

  • comedian


    جوکر

  • wag


    کمیک

  • wit


    کارت

  • joker


    شوخی

  • comic


    جوک باز


  • غرق کردن

  • jester


    دلقک

  • jokester


    خنده

  • comedienne


    بخت مرد

  • droll


    جگر

  • clown


    مرد با نمک


  • عجیب و غریب

  • farceur


    فریاد زدن

  • gagman


    داگ

  • gagger


  • funnyman


  • eccentric



  • dag


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

inject

لغت پیشنهادی

vehemently

لغت پیشنهادی

headset