headset

base info - اطلاعات اولیه

headset - هدست

noun - اسم

/ˈhedset/

UK :

/ˈhedset/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [headset] در گوگل
description - توضیح
  • a set of headphones, often with a microphone attached


    مجموعه ای از هدفون، اغلب با یک میکروفون متصل

  • a set of headphones, especially one with a microphone attached to it


    مجموعه ای از هدفون، به خصوص هدفون با میکروفون متصل به آن

  • an electrical device that consists of a part that fits over a person's ears and a part into which the person can speak used for communicating over a telephone or by radio without using the hands


    یک وسیله الکتریکی که شامل قسمتی است که روی گوش افراد قرار می گیرد و بخشی که فرد می تواند در آن صحبت کند و برای برقراری ارتباط از طریق تلفن یا رادیو بدون استفاده از دست استفاده می شود.

  • a piece of equipment worn on the head that allows someone to hear sound when using a phone music or computer system. Headsets sometimes have a microphone (= a part you speak into)


    قطعه ای از تجهیزاتی که بر روی سر پوشیده می شود و به کسی اجازه می دهد هنگام استفاده از تلفن، موسیقی یا سیستم کامپیوتری صدا را بشنود. هدست‌ها گاهی اوقات یک میکروفون دارند (= بخشی که با آن صحبت می‌کنید)

  • Day after day skilled linguists don headsets and listen to the stolen conversations of foreign leaders in more than 100 languages.


    روز به روز، زبان شناسان ماهر هدست می بندند و به مکالمات دزدیده شده رهبران خارجی به بیش از 100 زبان گوش می دهند.

  • Then collecting her thoughts, shutting out all sound save that in her headset, she began to take down the message.


    سپس، با جمع‌آوری افکارش، خاموش کردن تمام صداها به جز هدست، شروع به پایین آوردن پیام کرد.

  • Tabitha's headset suddenly locked into an ambient channel and began to tinkle with tinny salsa.


    هدست تابیتا ناگهان در یک کانال محیطی قفل شد و با قلع سالسا شروع به زنگ زدن کرد.

  • Unfortunately co-workers sometimes get more than they bargained for with stereo headsets.


    متأسفانه، همکاران گاهی اوقات بیشتر از چیزی که با هدست‌های استریو چانه‌زنی می‌کردند، دریافت می‌کنند.

  • Coiled cords ran from their headsets to the pile of radio gear on the deck in front of them.


    سیم‌های پیچ‌دار از هدست‌هایشان به انبوه وسایل رادیویی روی عرشه روبرویشان می‌رفت.

  • Engineers with goggles on their headsets and drones hovering at their heels.


    مهندسان با عینک بر روی هدست و هواپیماهای بدون سرنشین که در پاشنه‌هایشان معلق هستند.

  • In fact at 190 grams, this headset weighs much less than the traditional line of Stax units.


    در واقع با 190 گرم وزن، وزن این هدست بسیار کمتر از خط سنتی واحدهای Stax است.

  • We sat in our seats like airline passengers watching the in-flight movie without headsets.


    ما مانند مسافران خطوط هوایی در حال تماشای فیلم در حین پرواز بدون هدست روی صندلی‌هایمان نشستیم.

example - مثال
  • a Bluetooth/wireless/hands-free headset


    یک هدست بلوتوث / بی سیم / هندزفری

synonyms - مترادف
  • earpiece


    گوشی

  • receiver


    گیرنده

  • earphones


    هدفون

  • headphones


    تلفن


  • تلفن ها


  • فرستنده گیرنده

  • handset


    سخنگو

  • headphone


    حشره

  • phones


    دستگاه شنود

  • earphone


  • transceiver


  • mouthpiece


  • bug


  • listening device


antonyms - متضاد
  • giver


    بخشنده

لغت پیشنهادی

bread basket

لغت پیشنهادی

follower

لغت پیشنهادی

unscrupulous