assuring
assuring - اطمینان بخش
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از اطمینان دادن
با اطمینان به کسی بگوییم که چیزی درست است، مخصوصاً برای اینکه نگران نباشد
باعث یقین شدن چیزی
(of an organization) to promise to pay an amount of money to a person or their family if that person becomes ill gets injured, or dies, in return for small regular payments
(از یک سازمان) قول دادن به پرداخت مبلغی پول به یک فرد یا خانواده اش در صورت بیماری، مجروح شدن یا فوت کردن آن شخص، در ازای پرداخت های معمولی کوچک.
اتحادیه ها به صاحبان جدید وفاداری کارگران به شرکت اطمینان دادند.
مکانیک به او اطمینان داد: نگران نباش، ماشینت فردا آماده است.
او به او اطمینان داد (که) ماشین روز بعد آماده خواهد بود.
نخست وزیر به رای دهندگان اطمینان داد (که) مالیات ها پس از انتخابات افزایش نخواهد یافت.
شما می توانید مطمئن باشید (= احساس اطمینان کنید) که من همانطور که قول داده بودم آنجا خواهم بود.
محبوبیت این نمایشنامه توسط نقدهای تحسین آمیز منتقدان تضمین شده است.
convincing
متقاعد کننده
reassuring
اطمینان بخش
satisfying
رضایت بخش
persuading
متقاعد کردن
guaranteeing
تضمین می کند
selling
فروش
telling
گفتن
cajoling
تهمت زدن
inspiring
الهام بخش
promising
امیدوار کننده
declaring to
اعلام به
pledging to
متعهد شدن به
swearing to
قسم خوردن به
affirming to
تایید به
guaranteeing to
تضمین به
proving to
اثبات کردن به
vowing to
سوگند به
bringing around
به اطراف آوردن
certifying to
گواهی به
confirming to
ضمانت دادن به
giving surety to
رفع شک
relieving doubt
گرد آوردن
bringing round
صحبت کردن به
talking into
برنده شدن
winning over
با اطمینان به
declaring confidently to
رفع شبهات
relieving doubts
رفع هرگونه شک
اغوا کردن به
coaxing into
رفع هرگونه تردید
relieving any doubts
دور صحبت کردن
talking round
annoying
مزاحم
harassing
آزار دهنده
aggravating
تشدید کننده
antagonizingUS
دشمنی با آمریکا
bugging
ضربه زدن
exasperating
عصبانی کننده
galling
خفن
getting
گرفتن
goading
سرزنش کردن
irking
عصبانی
irritating
narking
narking
گزنه کردن
nettling
غش کردن
peeving
ریلینگ
pestering
به هم زدن
riling
خسته کننده، اذیت کننده
ruffling
ناراحت كننده
vexing
عصبانی کردن
frustrating
ناخوشایند
nagging
زحمت کشیدن
upsetting
بخور دادن
angering
خشمگین
bothering
دیوانه کننده
displeasing
سوزن زدن
disturbing
hassling
incensing
infuriating
maddening
making angry
needling
