bib

base info - اطلاعات اولیه

bib - پیشخوان

noun - اسم

/bɪb/

UK :

/bɪb/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bib] در گوگل
description - توضیح
  • a piece of cloth or plastic tied under a baby’s chin to protect its clothes when it is eating


    یک تکه پارچه یا پلاستیک که زیر چانه کودک بسته شده تا از لباس او هنگام غذا خوردن محافظت کند.

  • the part of an apron, dungarees, or overalls that covers your chest


    قسمتی از پیش بند، شن‌پوش یا لباس‌هایی که سینه شما را می‌پوشاند

  • a cover made of cloth or plastic that is worn by young children when eating to protect their clothes


    پوششی از پارچه یا پلاستیک که کودکان خردسال هنگام غذا خوردن برای محافظت از لباس هایشان می پوشند

  • the part of some styles of clothing for example an apron, a pinafore, or a pair of dungarees, that covers the chest


    بخشی از برخی از سبک های لباس، به عنوان مثال یک پیش بند، یک سنجاق یا یک جفت شنل که سینه را می پوشاند.


  • یک تکه لباس مانند یک پیراهن سبک بدون آستین که روی لباس های دیگر پوشیده می شود، به عنوان مثال در بازی های تیمی برای نشان دادن اینکه فرد برای کدام تیم بازی می کند.

  • a cover made of cloth or plastic that is worn by young children when eating to prevent their clothes from getting dirty


    پوششی از پارچه یا پلاستیک که کودکان خردسال هنگام غذا خوردن از آن استفاده می کنند تا از کثیف شدن لباس هایشان جلوگیری شود.

  • His head had dropped forward and over his chest a great mat of blood had spread like a bib.


    سرش به جلو افتاده بود و روی سینه‌اش تشک بزرگی از خون مانند پیشانی پخش شده بود.

  • I felt like a country bumpkin in his bib overalls laughed right out of a formal ball.


    احساس می‌کردم که یک دمپایی روستایی با لباس‌های سربندش درست از یک توپ رسمی می‌خندد.

  • When it came time for my client to testify he took the witness stand in his bib overalls.


    وقتی نوبت شهادت موکلم رسید، او با لباس‌های پیش‌بند خود در جایگاه شاهد قرار گرفت.

  • A lot of people still have that image of horseshoe pitchers being farmers in bib overalls.


    بسیاری از مردم هنوز آن تصویر را از پارچ های نعل اسبی دارند که کشاورزان با لباس های پیش بند هستند.

  • It felt fun like tying on a lobster bib.


    احساس سرگرمی داشت، مثل بستن روی خرچنگ.

  • Victoria's mucky bib came off her flower-sprigged Viyella dress and the chocolate pudding was sponged from her face.


    پیشانی کثیف ویکتوریا از لباس ویلا با شاخه گلی بیرون آمد و پودینگ شکلاتی از صورتش بیرون آمد.

  • First he threw down his training bib, then he tried to make a point to coaches Dino Zoff and Giancarlo Oddi.


    او ابتدا بند تمرینی خود را به زمین انداخت، سپس سعی کرد به مربیان دینو زوف و جیانکارلو اودی اشاره کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • smock


    دود کردن

  • apron


    پیشبند


  • به طور کلی

  • pinafore


    پینافور

  • pinny


    کوچک


  • پوشش

  • shield


    سپر


  • حفاظت

antonyms - متضاد
  • eject


    بیرون انداختن

لغت پیشنهادی

aliment

لغت پیشنهادی

mock

لغت پیشنهادی

Afrikaans