bandit

base info - اطلاعات اولیه

bandit - راهزن

noun - اسم

/ˈbændɪt/

UK :

/ˈbændɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bandit] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که مردم را دزدی می کند، به ویژه یکی از گروهی از افرادی که به مسافران حمله می کنند

  • a thief with a weapon especially one belonging to a group that attacks people travelling through the countryside


    دزدی با سلاح مخصوصاً متعلق به گروهی که به افرادی که در حومه شهر سفر می کنند حمله می کند

  • an armed thief, esp. (in older use) one who attacks people while they are traveling


    یک دزد مسلح، به ویژه (در استفاده قدیمی تر) کسی که به مردم در هنگام سفر حمله می کند

  • This was to prevent attacks by bandits on travellers whose cries floated nightly over the fields to the colony.


    این کار برای جلوگیری از حملات راهزنان به مسافرانی بود که فریادهایشان هر شب بر فراز مزارع به سمت مستعمره سرازیر می شد.

  • Also on the tour is the dry riverbed, where the four bandits hid.


    همچنین در این تور، بستر خشک رودخانه، جایی که چهار راهزن در آن پنهان شده بودند، وجود دارد.

  • Salomon Brothers and my customer made out like bandits.


    برادران سالومون و مشتری من مانند راهزنان رفتار کردند.

  • No wonder the train eventually became the focus of bandits, thieves and pickpockets.


    جای تعجب نیست که قطار در نهایت مورد توجه راهزنان، دزدان و جیب برها قرار گرفت.

  • The bandits took jewelry and cash.


    راهزنان جواهرات و پول نقد بردند.

  • On her way to Benevento, Arthelius' beauty caught the eye of three bandits, who abducted her.


    در راه خود به بنونتو، زیبایی آرتلیوس چشم سه راهزن را به خود جلب کرد که او را ربودند.

example - مثال
  • Buses driving through the mountains have been attacked by bandits.


    اتوبوس‌هایی که در میان کوه‌ها حرکت می‌کنند مورد حمله راهزنان قرار گرفته‌اند.

  • Bandits attacked the travelers just outside of town.


    راهزنان در خارج از شهر به مسافران حمله کردند.

synonyms - مترادف
  • robber


    سارق

  • plunderer


    غارتگر

  • pirate


    دزد دریایی

  • thief


    دزد

  • highwayman


    بزرگراه

  • raider


    مهاجم

  • marauder


    خم کردن

  • pillager


    رایگان بوتر

  • mugger


    جنایی

  • crook


    قانون شکن

  • freebooter


    هواپیماربای

  • brigand


    ناامید


  • پاپوش

  • looter


    ویرانگر

  • outlaw


    خش خش

  • hijacker


    گانگستر

  • desperado


    اراذل و اوباش

  • footpad


    mosstrooper

  • ravager


    کاتران

  • rustler


    شرور

  • gangster


    فوری

  • reaver


    مرد مسلح

  • thug


    علوفه گیر

  • mosstrooper


    راکت کننده

  • cateran


    متقلب

  • villain


  • snaphance


  • gunman


  • forager


  • racketeer


  • cheater


antonyms - متضاد
  • law


    قانون


  • پلیس

  • policeman


    پلیس زن

  • policewoman


    افسر

  • cop


    قانونمند


  • گشت بان

  • lawman


    گشت زن

  • patrolman


    پاسبان

  • patrolwoman


    کلانتر

  • constable


    پاسبانی

  • sheriff


    ژاندارم

  • constabulary


    افسر پلیس

  • gendarme


    افسر صلح


  • پاسبان پلیس


  • مامور اجرای قانون

  • police constable


    اجرای قانون



لغت پیشنهادی

handedness

لغت پیشنهادی

canyon

لغت پیشنهادی

assemblies