bedpost
bedpost - تختخواب
noun - اسم
UK :
US :
یکی از چهار تکیه گاه اصلی در گوشه های یک تخت قدیمی
یکی از چهار قطب گوشه ای که تخت را پشتیبانی می کند
میگفتند روی تختخوابش، برای هر عاشق جدید، علامتی میزد.
Then she'd become just another notch on his bedpost - another victory albeit not won with quite his usual ease.
سپس او فقط یک بریدگی دیگر روی میله تخت او شد - یک پیروزی دیگر، البته نه به راحتی معمولش.
آیا او می خواست فقط یک درجه بیشتر روی میله تخت ناتان برایس باشد؟
Angrily, she thrust herself away from the bedpost and her hands began again their energetic dance on the brightening wood.
او با عصبانیت خود را از میله تخت دور کرد و دستانش دوباره رقص پرانرژی خود را روی چوب درخشان آغاز کردند.
چشمانش محکم بسته شد و پیشانی اش روی دست هایی که میله تخت را گرفته بودند قرار گرفت.
دستش روی میله تخت بود.
آن را روی میله تخت قلاب کرده و بکشید تا سفت شود.