bewail

base info - اطلاعات اولیه

bewail - ناله

verb - فعل

/bɪˈweɪl/

UK :

/bɪˈweɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bewail] در گوگل
description - توضیح
  • to express deep sadness or disappointment about something


    ابراز ناراحتی یا ناامیدی عمیق در مورد چیزی

  • to express great sadness or disappointment about something


    ابراز ناراحتی یا ناامیدی شدید در مورد چیزی

  • I occasionally bewail getting entirely too much education and taking it far too seriously.


    من گهگاه ناله می‌کنم که تحصیلاتم بسیار زیاد است و آن را خیلی جدی می‌گیرم.

  • There was nothing so boring, she thought as some one who was continually bewailing her lot.


    فکر کرد هیچ چیز به این کسل کننده نبود، مثل کسی که مدام در حال زاری و زاری بود.

  • Men propping up the bar over lunch will bewail the loss of earlier freedoms when they were footloose and fancy free.


    مردانی که پشت ناهار میله را نگه می‌دارند، از دست دادن آزادی‌های قبلی، زمانی که رها و بی‌تفاوت بودند، گریه می‌کنند.

  • Republicans bewail what they say is a likelihood that Democrats will sit on nominations.


    جمهوری خواهان ناله می کنند که آنها می گویند این احتمال وجود دارد که دموکرات ها روی نامزدها بنشینند.

example - مثال
  • He bewailed his misfortune and the loss of his most treasured possessions.


    او از بدبختی خود و از دست دادن گرانبهاترین دارایی هایش گریست.

synonyms - مترادف
  • lament


    سوگواری

  • deplore


    ابراز تاسف

  • bemoan


    ناله

  • mourn


    غم و اندوه

  • rue


    پشیمان شدن. پشیمانی

  • regret


    غمگین شدن

  • grieve


    توبه کردن

  • moan


    شكايت كردن

  • wail


    غر زدن

  • repent


    غصه خوردن برای


  • گریه کن

  • grumble


    غصه خوردن

  • grieve for


    گریه

  • weep over


    توضیح دادن در مورد

  • grieve over


    ناله برای


  • آه کشید


  • ابراز پشیمانی از

  • wail for


    غم برای


  • ساده

  • express regret about


    بلوز بخوان

  • sorrow for


    ناله کن

  • plain over


    ناله در مورد

  • sing the blues


    ابراز اندوه

  • wail over


    مشتاق است

  • sorrow over


    ابراز تاسف برای

  • wail about


    بیان وای برای

  • express sorrow


  • keen over


  • express sorrow for


  • moan about


  • express woe for


antonyms - متضاد
  • delight


    لذت بسیار

  • joy


    شادی

  • applaud


    کف زدن

  • exalt


    تعالی بخشید

  • gloat


    خوشحالی

  • praise


    ستایش

  • vaunt


    فخر کردن

  • exult in


    شادی در

  • glory in


    شکوه در

  • rejoice in


    شادی کن


  • خوشحال باش

  • be joyous


    شاد باش

  • rejoice


    شادی کردن

  • relish


    لذت بردن

  • cheer


    تشویق کردن


  • جشن گرفتن

  • glory


    شکوه

  • revel


    savorUS

  • savorUS


    قدردانی


  • لذت ببرید

  • exult


    savourUK


  • کلاغ

  • savourUK


    تعریف و تمجید

  • crow


    تایید

  • compliment


    مسکن


  • پیروزی

  • laud


    ناله

  • relieve



  • triumph


  • whimper


لغت پیشنهادی

bucking

لغت پیشنهادی

quality

لغت پیشنهادی

perfectly