bindle

base info - اطلاعات اولیه

bindle - مقید کردن

N/A - N/A

ˈbɪn.dəl

UK :

ˈbɪn.dəl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bindle] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She untied her small bindle.


    بند کوچکش را باز کرد.

  • Police found a bindle of cocaine in his pocket.


    پلیس یک بسته کوکائین در جیب او پیدا کرد.

synonyms - مترادف
  • parcel


    بسته


  • بسته بندی


  • دسته

  • packet


    جعبه

  • bundle


    کارتن

  • box


    مورد

  • carton


    عدل


  • فردل

  • bale


    بار

  • fardel


    ظرف


  • کیسه


  • پاكت نامه

  • crate


    فایل

  • bag


    جعبه مقوایی

  • envelope


    کیت


  • گونی

  • cardboard box


    بار سفر

  • kit


    قرقره

  • sack


    می توان

  • baggage


    بار مسافر

  • sheaf


    قلع

  • can


    چمدان

  • luggage


    تنه

  • tin


    بیدل

  • suitcase


    صندوقچه

  • trunk


    تابوت

  • biddle


    قفسه سینه

  • bin


    صندوق

  • casket



  • coffer


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

homebound

لغت پیشنهادی

wakes

لغت پیشنهادی

contrary