bloodshed

base info - اطلاعات اولیه

bloodshed - خونریزی

noun - اسم

/ˈblʌdʃed/

UK :

/ˈblʌdʃed/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bloodshed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The two sides called a truce to avoid further bloodshed.


    دو طرف برای جلوگیری از خونریزی بیشتر آتش بس دادند.

  • The march ended in violence and bloodshed.


    این راهپیمایی با خشونت و خونریزی به پایان رسید.

  • This election result could well lead to further bloodshed.


    این نتیجه انتخابات می تواند منجر به خونریزی بیشتر شود.

  • The army was brought in to try to prevent further bloodshed.


    ارتش برای جلوگیری از خونریزی بیشتر وارد شد.


  • دولت باید راهی برای برقراری نظم و پایان دادن به خونریزی بیابد.

synonyms - مترادف
  • warfare


    جنگ


  • نبرد

  • war


    تعارض


  • دعوا کردن


  • حمام خون

  • bloodbath


    خصومت ها

  • hostilities


    خون ریزی

  • bloodletting


    گول زدن

  • gore


    یورش

  • onslaught


    خشونت


  • ضرب وشتم

  • mayhem


    پوگروم

  • pogrom


    خون رسان

  • blood-letting


    مبارزه کن

  • blood bath


    خصومت

  • combat


    تقلا

  • hostility


    درگیری های مسلحانه


  • دور زدن


  • مبارزه کردن

  • affray


    درگیری


  • نزاع

  • clash


    رویارویی

  • strife


    مسابقه


  • عمل


  • سگ جنگی

  • confrontation


    حمله کنند


  • تکان خوردن

  • dogfight


    نامزدی


  • skirmish


  • engagement


antonyms - متضاد

  • صلح

  • harmony


    هماهنگی

  • truce


    آتش بس

  • armistice


    توافق

  • accord


    آشتی

  • ceasefire


    زمان صلح

  • conciliation


    مماشات

  • concord


    اصلاح

  • peacetime


    آرام سازی

  • appeasement


    صلح طلبی

  • reconciliation


    رفاقت

  • pacification


    آرام


  • معاهده

  • pacifism


    توقف خصومت ها

  • amity


    وضوح

  • calm


    تنش زدایی


  • اتحاد

  • cessation of hostilities


    پایان خصومت ها


  • عشق

  • de-escalation


    تسلیم شدن


  • شکستن در مبارزه

  • end of hostilities


    تعلیق خصومت ها


  • عقب نشینی

  • peacefulness


    به خطر افتادن

  • surrender


    همزیستی

  • concordance



  • suspension of hostilities


  • retreat


  • compromise


  • co-existence


لغت پیشنهادی

trick

لغت پیشنهادی

targeting

لغت پیشنهادی

autistic