bloodshed
bloodshed - خونریزی
noun - اسم
UK :
US :
دو طرف برای جلوگیری از خونریزی بیشتر آتش بس دادند.
این راهپیمایی با خشونت و خونریزی به پایان رسید.
این نتیجه انتخابات می تواند منجر به خونریزی بیشتر شود.
ارتش برای جلوگیری از خونریزی بیشتر وارد شد.
دولت باید راهی برای برقراری نظم و پایان دادن به خونریزی بیابد.
warfare
جنگ
نبرد
تعارض
دعوا کردن
حمام خون
bloodbath
خصومت ها
hostilities
خون ریزی
bloodletting
گول زدن
gore
یورش
onslaught
خشونت
ضرب وشتم
mayhem
پوگروم
pogrom
خون رسان
blood-letting
مبارزه کن
blood bath
خصومت
combat
تقلا
hostility
درگیری های مسلحانه
دور زدن
مبارزه کردن
affray
درگیری
نزاع
clash
رویارویی
strife
مسابقه
عمل
سگ جنگی
confrontation
حمله کنند
تکان خوردن
dogfight
نامزدی
skirmish
engagement
صلح
harmony
هماهنگی
truce
آتش بس
armistice
توافق
accord
آشتی
ceasefire
زمان صلح
conciliation
مماشات
concord
اصلاح
peacetime
آرام سازی
appeasement
صلح طلبی
reconciliation
رفاقت
pacification
آرام
معاهده
pacifism
توقف خصومت ها
amity
وضوح
calm
تنش زدایی
اتحاد
cessation of hostilities
پایان خصومت ها
عشق
de-escalation
تسلیم شدن
شکستن در مبارزه
تعلیق خصومت ها
عقب نشینی
peacefulness
به خطر افتادن
surrender
همزیستی
concordance
suspension of hostilities
retreat
compromise
co-existence