breakable
breakable - شکستنی
adjective - صفت
UK :
US :
ساخته شده از موادی مانند شیشه یا خاک رس که به راحتی می شکند
چیزی که شکستنی است ممکن است به راحتی بشکند
تلما را دیدم که پیشخوان را از هر چیز شکستنی پاک می کرد.
آخرین نسخه از رمز عبور رمزگذاری شده استفاده می کند و به راحتی قابل شکستن نیست.
توبی روی صندلی نشست و سپس دست کشید، زیرا منبت کاری شده و خارجی و شکستنی بود.
دیگر هیچ استخوان شکستنی یا شریان نامرغوبی وجود نخواهد داشت.
بسیاری از آزمایشگاه ها هزاران دلار در سال برای تجهیزات شیشه شکستنی خرج می کنند.
اشیای شکستنی را دور از دسترس کودکان قرار دهید.
به همین ترتیب، از تزئینات کوچک شکستنی خودداری کنید.
در اینجا قیمت کاهشی و شکستنی غالب بود.
delicate
ظریف
fragile
شکننده
frail
نحیف
frangible
سست
brittle
تخریب پذیر
crumbly
غیر قابل توجه
flimsy
ترد
friable
شکست پذیر
destructible
خرد شدنی
insubstantial
متلاشی شدن
crisp
پارگی
crispy
زجاجیه
fracturable
ضعیف
shatterable
به راحتی شکسته می شود
shattery
به راحتی آسیب می بیند
splintery
آسیب پذیر
vitreous
درهم ریخته
ناپایدار
فرسوده
easily damaged
زهوار
قابل تخریب
ramshackle
خجالتی
unstable
جری ساخته شده
decrepit
لرزان
rickety
سبک
destroyable
dodgy
jerry-built
shaky
wobbly
unbreakable
نشکن، شکست ناپذیر
قوی
infrangible
شکست ناپذیر
lasting
بادوام
nonbreakable
نشکن
shatterproof
نابود نشدنی
durable
مقاوم
indestructible
جامد
resistant
محکم
سخت است
sturdy
سفت شد
قابل انعطاف
toughened
ماندگار
دائمی
flexible
ثابت
enduring
همیشگی
abiding
ابدی
ادامه دارد
چند ساله
perpetual
بی مرگ
eternal
بی پایان
continuing
جاویدان
everlasting
درست شد
perennial
فنا ناپذیر
undying
unending
immortal
fixed
endless
imperishable
