bugbear

base info - اطلاعات اولیه

bugbear - حشره دار

noun - اسم

/ˈbʌɡber/

UK :

/ˈbʌɡbeə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bugbear] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی که باعث می شود مردم احساس ناراحتی یا نگرانی کنند

  • a particular thing that annoys or upsets you


    چیز خاصی که شما را آزار می دهد یا ناراحت می کند

  • One of his main bugbears is the foreign ownership of technology.


    یکی از مشکلات اصلی او مالکیت خارجی بر فناوری است.

  • He also mentioned an old bugbear - he thought Vincent should dress better.


    او همچنین به یک حشره قدیمی اشاره کرد - به نظر او وینسنت باید بهتر لباس بپوشد.

  • Nor was it his other bugbear, the wicked arms manufacturers.


    و نه حشره‌کش دیگر او، تولیدکنندگان سلاح‌های شرور.

  • Johnson held a not dissimilar reciprocal opinion comparing Monboddo to another of his own bugbears, Rousseau.


    جانسون نظر متقابلی نداشت و مونبودو را با یکی دیگر از حشرات خود، روسو مقایسه کرد.

  • Finally we come to the bugbear of the 1980s - rubbish collection.


    سرانجام، به حشره دهه 1980 می رسیم - مجموعه زباله.

example - مثال
  • Inflation is the government's main bugbear.


    تورم مشکل اصلی دولت است.

  • Smoking is a particular bugbear of his.


    سیگار کشیدن یکی از مشکلات خاص اوست.

synonyms - مترادف
  • dread


    وحشت

  • bogey


    ابله

  • bugaboo


    بوگابو

  • ogre


    غول پیکر


  • کابوس

  • nightmare


    بوژی

  • bogie


    بوگی


  • specterUS

  • bogeyman


    spectreUK

  • specterUS


    ترس

  • spectreUK


    لعنت


  • عذاب

  • curse


    موجود خیالی

  • torment


    جن

  • gremlin


    باتلاق

  • goblin


    ترساندن

  • bogy


    مرد غوغایی

  • scare


    مسئله

  • boogeyman


    تهدید


  • نگران بودن


  • جانور سیاه


  • گوبلین

  • black beast


    بیته نویر

  • hobgoblin


    بیزاری

  • bête noire


    انزجار

  • aversion


    عمل شنیع

  • antipathy


    نابودی

  • abomination


    آناتما

  • bane


    قطع کردن

  • anathema


  • hang-up


antonyms - متضاد
  • bravery


    شجاعت

  • calmness


    آرامش


  • سهولت


  • شادی

  • happiness


    لذت


  • راحتی


  • کمک


  • لذت بسیار

  • aid


    برکت

  • delight


    صلح

  • joy


    لذت بردن

  • blessing


    مزیت - فایده - سود - منفعت


  • عشق

  • enjoyment


    قناعت


  • تشویق کردن


  • سود

  • contentment


    سلامتی

  • convenience


    آرامش انگلستان

  • cheer


    آرامش ایالات متحده


  • رضایت


  • تسکین


  • آرام

  • tranquillityUK


    خوشایند

  • tranquilityUS


    ببخشید


  • مومیایی کردن


  • calm


  • pleasantness


  • boon


  • balm


  • pleasantry


لغت پیشنهادی

deems

لغت پیشنهادی

dealerships

لغت پیشنهادی

faring