lodged

base info - اطلاعات اولیه

lodged - تسلیم شد

N/A - N/A

lɑːdʒ

UK :

lɒdʒ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lodged] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • ایالات متحده اعتراض رسمی خود را به دستگیری خبرنگاران خارجی تسلیم کرد.

  • Lawyers said last night that they would be lodging an appeal against the sentence.


    وکلای دادگستری شب گذشته گفتند که نسبت به این حکم اعتراض خواهند کرد.

  • A fish bone had lodged in her throat.


    استخوان ماهی در گلویش نشسته بود.

  • You should lodge a copy of the letter with your solicitor.


    شما باید یک کپی از نامه را نزد وکیل خود تسلیم کنید.

  • She lodged with Mrs Higgins when she first came to Cambridge.


    وقتی برای اولین بار به کمبریج آمد، او نزد خانم هیگینز اقامت کرد.

synonyms - مترادف

  • محکم


  • سریع


  • تنگ

  • stuck


    گیر

  • set


    تنظیم

  • snug


    راحت

  • wedged


    گوه شده

  • jammed


    گیر کرده

  • frozen


    منجمد

  • fixed


    درست شد

  • rooted


    نشات گرفتن

  • immovable


    غیر منقول


  • امن است

  • stiff


    سفت

  • secured


    امن شده است

  • fastened


    متصل اند

  • stuck fast


    سریع گیر کرده

  • immobile


    بی حرکت

  • trapped


    به دام افتاده


  • ثابت

  • riveted


    پرچ شده

  • anchored


    متصل

  • tightened


    سفت شد

  • bogged down


    گرفتار کردن

  • unbudgeable


    غیرقابل جبران


  • پایدار

  • pegged


    میخکوب شده

  • obstructed


    مانع شده است

  • crushed


    خرد شده

  • squeezed


    فشرده شده

  • impacted


    تحت تاثیر قرار گرفته است

antonyms - متضاد
  • insecure


    ناامن


  • شل

  • impermanent


    ناپایدار

  • unfixed


    ثابت نشده


  • روشن


  • عملیاتی


  • رایگان

لغت پیشنهادی

backbencher

لغت پیشنهادی

bayou

لغت پیشنهادی

nicknamed