bayou

base info - اطلاعات اولیه

bayou - bayou

noun - اسم

/ˈbaɪuː/

UK :

/ˈbaɪuː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bayou] در گوگل
description - توضیح
  • a large area of water in the southeast US that moves very slowly and has many water plants


    منطقه بزرگی از آب در جنوب شرقی ایالات متحده که بسیار کند حرکت می کند و گیاهان آبی زیادی دارد

  • (in the southern US) a very slow-moving stream or river that flows through flat wet ground near the coast and is usually shallow (= not deep) with trees growing in and around it


    (در جنوب ایالات متحده) نهر یا رودخانه ای با حرکت بسیار آهسته که از زمین صاف و مرطوب نزدیک ساحل می گذرد و معمولاً کم عمق است (= نه عمیق) با درختانی که در داخل و اطراف آن رشد می کنند.

  • a flat wet area of land near the coast in the southern US that contains many connected, slow-moving streams and lakes, and usually has many trees growing in it


    یک منطقه مسطح و مرطوب از زمین در نزدیکی ساحل در جنوب ایالات متحده که شامل بسیاری از نهرها و دریاچه های متصل و کند حرکت است و معمولاً درختان زیادی در آن رشد می کنند.

  • (in the southern US) an area of slowly moving or still water connected to a river or lake


    (در جنوب ایالات متحده) منطقه ای با حرکت آرام یا آب ساکن متصل به رودخانه یا دریاچه

  • Grillades Despite its name this is a meat stew popular in bayou country.


    گریلادز علیرغم نامش، این خورش گوشتی محبوب در کشور بایو است.

  • You play over a salt marsh, or bayou, from tee to green.


    شما روی یک باتلاق نمکی یا بایو، از سه راهی تا سبز بازی می کنید.

  • Which is not a line you'd read as Rebecca Wells's characters prance across the bayou.


    این خطی نیست که وقتی شخصیت‌های ربکا ولز در حیاط پرسه می‌زنند بخوانید.

example - مثال

  • این گیاه آبی به قدری سریع رشد می کند که می تواند در عرض یک یا دو روز منطقه وسیعی را بپوشاند.

  • The nearby lakes and bayous are popular for fishing.


    دریاچه‌های نزدیک و خلیج‌ها برای ماهیگیری محبوب هستند.

  • The movie tells the story of a Cajun boy in the bayou who spends his time rafting through alligator-infested marshes and inky rivers.


    این فیلم داستان پسری کاجون در خلیج را روایت می‌کند که وقت خود را در میان مرداب‌های پر از تمساح و رودخانه‌های جوهری قایق سواری می‌گذراند.

  • She was surprised to learn that her grandmother had lived in the bayous as a child.


    او از اینکه متوجه شد مادربزرگش در کودکی در بایوس زندگی می کرده شگفت زده شد.

synonyms - مترادف

  • شاخه

  • feeder


    تغذیه کننده

  • confluent


    متقابل

  • tributary


    خراجی

  • affluent


    فراوان

  • influent


    تأثیرگذار

  • creek


    نهر


  • رودخانه


  • جریان

  • backwater


    پشت آب

  • bog


    باتلاق

  • brook


    اورگلید

  • everglade


    مرداب

  • marsh


    پریز

  • marshland


    تالاب ها

  • outlet


    خروجی باتلاقی

  • swamp


    بک

  • wetlands


    راندل

  • swampy outlet


    رول

  • beck


    جویبار

  • rivulet


    متولد شد

  • runnel


    سوختن

  • rill


    بروکلت

  • streamlet


    جریان آب

  • bourn


    پرتاب


  • حلقه زدن

  • brooklet


    جریان جانبی

  • watercourse


  • runlet


  • rindle



antonyms - متضاد
  • distributary


    توزیع کننده

  • effluent


    پساب

  • sewage


    فاضلاب شهری


  • هدر


  • انتشار

  • discharge


    تخلیه

  • pollutant


    آلاینده

  • outflow


    خروجی


  • جریان

  • effluvium


    افلوویوم


  • موضوع

  • emanation


    تراوش

  • exhalation


    بازدم

  • outpouring


    ریزش

  • efflux


    آلودگی


  • زباله های مایع

  • effluence


  • liquid waste


لغت پیشنهادی

discrimination

لغت پیشنهادی

scopes

لغت پیشنهادی

henhouse