postpones
postpones - به تعویق می اندازد
N/A - N/A
UK :
US :
به تأخیر انداختن یک رویداد و برنامه ریزی یا تصمیم گیری در مورد آن که در تاریخ یا زمان بعدی اتفاق بیفتد
به تأخیر انداختن یک رویداد یا ترتیب دادن آن برای انجام آن در زمان بعدی
تصمیم بگیرید که یک رویداد باید در زمانی دیرتر از برنامه ریزی اولیه رخ دهد
آنها تصمیم گرفتند تعطیلات خود را به سال آینده موکول کنند.
ما مجبور شدیم رفتن به فرانسه را به تعویق بیندازیم زیرا بچه ها بیمار هستند.
این سفر دو بار به تعویق افتاده است.
باران اجباری (الف) به تعویق افتادن مسابقه.
این غول نفتی گفت که تصمیم گیری در مورد ادامه این قرارداد را به تعویق انداخته است.
این جلسه یک هفته دیگر به تعویق افتاد.
The vote on the merger has been postponed from September 14 and looks unlikely to take place until the end of the year.
رای گیری در مورد ادغام از 14 سپتامبر به تعویق افتاده است و بعید به نظر می رسد تا پایان سال برگزار شود.
Sources say the deal will likely result in the postponement of a shareholder meeting scheduled for Monday.
منابع می گویند که این معامله احتمالاً منجر به به تعویق افتادن جلسه سهامداران خواهد شد که برای دوشنبه برنامه ریزی شده است.
delays
تاخیرها
defers
به تعویق می اندازد
shelves
قفسه ها
adjourns
تعلیق می کند
suspends
تغییر زمان بندی می کند
reschedules
حواله می کند
remits
جداول
tables
می ماند
stays
گلوله های خفن
mothballs
تعویق می کند
prorogues
مهلت ها
respites
کبوتر چاله ها
pigeonholes
غرفه ها
stalls
ادامه دارد
continues
پیش بینی ها
procrastinates
از سر باز می کند
forestays
نگه می دارد
puts off
پس می گذارد
holds over
یخ می گذارد
puts back
قرار می دهد
holds off
دراز می کشد
در انتظار می گذارد
puts over
آتش می آویزد
holds up
در سردخانه قرار می دهد
lays over
حمل می کند
باران را چک می کند
hangs fire
carries over
advances
پیشرفت ها
brings forward
را به جلو می آورد
antedates
پیشینیان
continues
ادامه دارد
does
میکند
expedites
تسریع می کند
forwards
به جلو
furthers
ادامه می دهد
hastens
شتاب می کند
hurries
عجله می کند
maintains
حفظ می کند
perseveres
استقامت می کند
prepones
پیش می گیرد
carries out
انجام می دهد
برای سفارش تماس می گیرد
پیش می رود با
