reflects

base info - اطلاعات اولیه

reflects - منعکس می کند

N/A - N/A

rɪˈflekt

UK :

rɪˈflekt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflects] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He saw himself reflected in the water/mirror/shop window.


    خودش را در آب/آینه/ویترین مغازه منعکس شده دید.

  • The light reflected off the surface of the water.


    نور از سطح آب منعکس شد.

  • The statistics reflect a change in people's spending habits.


    آمار نشان دهنده تغییر در عادات خرج کردن مردم است.

  • The manager demanded time to reflect (on what to do).


    مدیر برای تأمل (در مورد آنچه باید انجام شود) زمان خواست.

  • She reflected that this was probably the last time she would see him.


    او فکر کرد که این احتمالا آخرین باری است که او را می بیند.

  • Light-colored clothing reflects the sun’s heat rather than absorbing it.


    لباس های رنگ روشن به جای جذب گرمای خورشید، گرمای خورشید را منعکس می کنند.

  • Moonlight reflected off the surface of the lake.


    نور ماه از سطح دریاچه منعکس شد.

  • His blank face reflected his boredom.


    صورت خالی اش نشان دهنده ی کسالتش بود.

  • She felt she needed time to reflect on what to do next.


    او احساس کرد که به زمان نیاز دارد تا در مورد آنچه که باید انجام دهد فکر کند.

  • His new lighting system uses lamps and reflectors.


    سیستم نورپردازی جدید او از لامپ ها و بازتابنده ها استفاده می کند.

synonyms - مترادف
  • shows


    نشان می دهد

  • depicts


    به تصویر می کشد

  • characterizesUS


    ایالات متحده را مشخص می کند

  • describes


    توصیف

  • details


    جزئیات

  • exhibits


    نمایشگاه ها

  • gives a picture of


    تصویری از

  • illustrates


    را نشان می دهد

  • models


    مدل ها

  • outlines


    نمای کلی

  • portrays


    هدیه

  • presents


    مجسم می کند

  • represents


    ایالات متحده را تجسم می کند

  • embodies


    مثال می زند

  • epitomizesUS


    آینه

  • exemplifies


    تصاویر

  • mirrors


    بریتانیا را مشخص می کند

  • pictures


    epitomisesUK

  • characterisesUK


    روشن می کند

  • epitomisesUK


    نماد انگلستان است

  • illuminates


    نماد ایالات متحده است

  • symbolisesUK


    تقلید می کند

  • symbolizesUS


    ارائه می دهد

  • mimics


  • renders


antonyms - متضاد
  • distorts


    تحریف می کند

  • misrepresents


    نادرست معرفی می کند

  • misconstrues


    سوء تعبیر می کند

  • perverts


    منحرفان

  • alters


    تغییر می دهد

  • contorts


    پیچیدگی ها

  • falsifies


    جعل می کند

  • garbles


    چروک می کند

  • misinterprets


    می پیچد

  • warps


لغت پیشنهادی

vi

لغت پیشنهادی

comprehensively

لغت پیشنهادی

teacher