bachelor

base info - اطلاعات اولیه

bachelor - عزب

noun - اسم

/ˈbætʃələr/

UK :

/ˈbætʃələ(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bachelor] در گوگل
description - توضیح
  • a man who has never been married


    مردی که هرگز ازدواج نکرده است


  • مردی که ازدواج نکرده


  • خانه او شبیه یک آپارتمان مجردی بود - تمیز اما خالی.

  • His home had the look of a bachelor flat - clean but empty.


    عمو بیل مجرد بود و من بیشتر دوست داشتم با او مناقصه کنم.

  • Uncle Bill was a bachelor, and I liked biding with him best.


    جیم به ایالت دیگر نقل مکان کرد، پرداخت های حمایت از کودک را نکول کرد و زندگی یک مجرد بدون مراقبت را ادامه داد.

  • Jim moved to another state defaulted on child-support payments, and proceeded to live the life of a care free bachelor.


    بن تنها مجرد در بین تمام زوج های متاهل بود و احساس می کرد کاملاً بی جا و بی جا بود.

  • Ben was the only bachelor among all the married couples and felt quite out of place.


    حالا که دوران مجردی درک به پایان رسیده بود، باید رفتار مسئولانه‌تری را شروع می‌کرد.

  • Now that Derek's bachelor days were over he'd have to start behaving in a more responsible manner.


    این به دوران رومیان بازمی‌گردد، زمانی که مجردان عروس را به مراسم هدایت می‌کردند و مردان متاهل او را به عقب همراهی می‌کردند.

  • This dated back to Roman times when bachelors led the bride to the ceremony and married men escorted her back.


example - مثال
  • an eligible bachelor (= one that many people want to marry especially because he is rich)


    لیسانس واجد شرایط (= فردی که بسیاری از افراد می خواهند با آن ازدواج کنند، به خصوص به دلیل ثروتمند بودن او)

  • a confirmed bachelor (= a man who does not intend to marry; often used in newspapers to refer to a gay man)


    لیسانس تایید شده (= مردی که قصد ازدواج ندارد؛ اغلب در روزنامه ها برای اشاره به یک مرد همجنس گرا استفاده می شود)

  • He was 38, and a confirmed bachelor.


    او 38 سال داشت و لیسانس تایید شده بود.

  • one of the country’s most eligible bachelors


    یکی از واجد شرایط ترین لیسانس های کشور

  • a Bachelor of Arts/Engineering/Science


    لیسانس هنر/مهندسی/علوم

  • He remained a bachelor until he was well into his 40s.


    او تا 40 سالگی مجرد ماند.

  • Sam is a confirmed bachelor (= he is unlikely ever to want to get married).


    سام یک مجرد تایید شده است (= بعید است که او هرگز بخواهد ازدواج کند).

  • He remained a confirmed bachelor until he was 60.


    او تا 60 سالگی لیسانس تایید شده باقی ماند.

synonyms - مترادف
  • celibate


    مجرد شدن


  • تنها

  • stag


    گوزن نر


  • در دسترس

  • confirmed bachelor


    لیسانس تایید شده

  • eligible male


    مرد واجد شرایط


  • مرد مجرد


  • شخص مجرد

  • unattached


    غیر متصل

  • unattached man


    مرد بی وابستگی

  • unmarried man


antonyms - متضاد
  • groom


    داماد


  • شوهر

  • spouse


    همسر

  • wedder


    عروسی

لغت پیشنهادی

gauntlet

لغت پیشنهادی

lastly

لغت پیشنهادی

blasting