ambrosia

base info - اطلاعات اولیه

ambrosia - شهد

noun - اسم

/æmˈbrəʊʒə/

UK :

/æmˈbrəʊziə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ambrosia] در گوگل
description - توضیح

  • غذا یا نوشیدنی که طعم بسیار خوبی دارد

  • the food eaten by Greek and Roman gods


    غذایی که خدایان یونانی و رومی می خوردند

  • a very pleasant food


    یک غذای بسیار مطبوع

  • But unlike the eggs of bees and ants, ambrosia beetle eggs do need to be penetrated by something.


    اما بر خلاف تخم زنبورها و مورچه ها، تخم سوسک آمبروزیا باید توسط چیزی نفوذ کند.

  • Jaq noted how wistfully Grimm regarded what he rated as gourmet ambrosia disappearing into the monster's maw remorselessly.


    جک اشاره کرد که گریم چقدر غمگینانه به چیزی که او آن را به عنوان آمبروسیای لذیذ ارزیابی می‌کرد که بی‌رحمانه در مغز هیولا ناپدید می‌شد تلقی می‌کرد.


  • پس از رژیم غذایی چند روز اخیر آنها، هر چیزی طعم آمبروسیا را می دهد.

  • Nine days Demeter wandered, and all that time she would not taste of ambrosia or put sweet nectar to her lips.


    نه روز دمتر سرگردان بود و در تمام آن مدت طعم آمبروسیا را نمی چشید و شهد شیرین را روی لب هایش نمی گذاشت.

  • He is in Billy's make-believe world of ambrosia the moment the curtain rises.


    او در لحظه‌ای که پرده بالا می‌رود، در دنیای ساختگی آمبروسیا بیلی است.

  • I watched him as he poured the red ambrosia into the lovely clear glass.


    او را در حالی که آمبروسیا قرمز را در شیشه شفاف دوست داشتنی می ریخت تماشا کردم.

  • I was surprised to taste whisky, rather than ambrosia, in the frosted glass.


    از طعم ویسکی، به جای آمبروسیا، در لیوان مات شگفت زده شدم.

  • That night I slept as if drugged with ambrosia.


    آن شب طوری خوابیدم که گویی با آمبروسیا دارو خورده بودم.

example - مثال
  • The chocolate mousse she makes is sheer ambrosia (= tastes extremely good).


    موس شکلاتی که او درست می کند آمبروسیا خالص است (= طعم بسیار خوبی دارد).

synonyms - مترادف
  • nectar


    شهد

  • delicacy


    ظرافت

  • heavenly food


    غذای بهشتی

  • immortal food


    غذای جاودانه

  • amrita


    آمریتا

  • drink of the gods


    نوشیدنی خدایان


  • درمان شود

  • titbit


    لقمه

  • dainty


    خوش طعم

  • tidbit


    نکته

  • delectable


    دلپذیر

  • goody


    خوب

  • viand


    وند

  • cate


    کات

  • kickshaw


    کیکشا

  • luxury


    لوکس

  • bit


    بیت

  • goodie


    زیاده خواهی

  • indulgence


    savouryUK

  • savouryUK


    تفننی

  • fancy


    شیرین

  • morsel


    تخصص انگلستان


  • savoryUS

  • specialityUK


    ضیافت

  • savoryUS


    سلطنتی

  • banquet


    لذت بردن

  • regale


    لذت بسیار

  • relish


    لذت

  • delight


    جشن


  • feast


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

detrimental

لغت پیشنهادی

Alice band

لغت پیشنهادی

ambivert