anaemia

base info - اطلاعات اولیه

anaemia - کم خونی

noun - اسم

/əˈniːmiə/

UK :

/əˈniːmiə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anaemia] در گوگل
description - توضیح

  • یک وضعیت پزشکی که در آن گلبول های قرمز بسیار کمی در خون شما وجود دارد


  • یک وضعیت پزشکی که در آن گلبول های قرمز کافی در خون وجود ندارد

  • The work if confirmed, could eventually lead to clinical application in the treatment of aplastic anaemia and malignancy.


    این کار، در صورت تایید، در نهایت می تواند به کاربرد بالینی در درمان کم خونی آپلاستیک و بدخیمی منجر شود.

  • The build-up of recessive genes increases the incidence of genetically determined diseases, such as sickle-cell anaemia in humans.


    تجمع ژن‌های مغلوب، بروز بیماری‌های تعیین‌شده ژنتیکی، مانند کم‌خونی سلول داسی شکل را در انسان افزایش می‌دهد.

  • The need for sigmoidoscopy in patients with obscure iron deficiency anaemia is contentious.


    نیاز به سیگموئیدوسکوپی در بیماران مبتلا به کم خونی فقر آهن مبهم مورد بحث است.

  • Ten patients had died all unrelated to the iron deficiency anaemia.


    ده بیمار جان خود را از دست داده بودند که همگی به دلیل کم خونی فقر آهن مرتبط نبودند.

  • Horseradish was used for coughs and colds, wild strawberry for anaemia and nervousness and honeysuckle was the first example of aspirin.


    ترب برای سرفه و سرماخوردگی، توت فرنگی وحشی برای کم خونی و عصبی بودن و پیچ امین الدوله اولین نمونه آسپرین بود.

  • Our management included a measurement of haemoglobin concentration and the treatment of any identified anaemia.


    مدیریت ما شامل اندازه گیری غلظت هموگلوبین و درمان هر گونه کم خونی شناسایی شده بود.

  • Ulcerative colitis may present with anaemia when bowel symptoms are mild or ignored.


    زمانی که علائم روده خفیف یا نادیده گرفته می شود، کولیت اولسراتیو ممکن است همراه با کم خونی ظاهر شود.

example - مثال
  • The main symptoms of anaemia are tiredness and pallor.


    علائم اصلی کم خونی خستگی و رنگ پریدگی است.

synonyms - مترادف
  • chlorosis


    کلروز

  • emptiness


    پوچی

  • ischemia


    ایسکمی

  • lifelessness


    بی جانی

  • aplastic anemia


    کم‌خونی آپلاستیک

  • blood deficiency


    کمبود خون

  • bloodlessness


    بی خونی

antonyms - متضاد
  • ruddiness


    گندگی

لغت پیشنهادی

bread

لغت پیشنهادی

founders

لغت پیشنهادی

enhancing