arsonist

base info - اطلاعات اولیه

arsonist - آتش افروز

noun - اسم

/ˈɑːrsənɪst/

UK :

/ˈɑːsənɪst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [arsonist] در گوگل
description - توضیح
  • someone who commits the crime of arson


    کسی که مرتکب جرم آتش زدن می شود


  • شخصی که عمداً به منظور آسیب رساندن یا تخریب چیزی به ویژه ساختمانی آتش می زند

  • A fortnight ago arsonists got inside the building and started a fire.


    دو هفته پیش آتش افروزان وارد ساختمان شدند و آتش زدند.

  • If it should turn out that the fire was started by an arsonist, the story will take on additional meaning.


    اگر معلوم شود که آتش توسط یک آتش افروز آغاز شده است، داستان معنای بیشتری پیدا می کند.

  • This playing both arsonist and fire department is the real cause of the arms race in the region.


    این بازی آتش افروز و آتش نشانی عامل واقعی مسابقه تسلیحاتی در منطقه است.

  • Although suspects in many of the other church fires have been arrested and prosecuted, the Salem arsonists remain at large.


    اگرچه مظنونان بسیاری از آتش سوزی های دیگر کلیسا دستگیر و تحت پیگرد قانونی قرار گرفته اند، آتش افروزان سلم همچنان آزاد هستند.

  • Having more combustible straw around only means more fuel for the arsonist.


    وجود نی قابل احتراق بیشتر در اطراف تنها به معنای سوخت بیشتر برای آتش افروز است.

  • Last year arsonists attacked a house in Coventry also earmarked as a clinic.


    سال گذشته آتش افروزان به خانه ای در کاونتری که به عنوان کلینیک نیز در نظر گرفته شده بود، حمله کردند.

example - مثال
  • Police are blaming arsonists for the spate of fires in the Greenfields housing estate.


    پلیس آتش افروزان را مسئول سیل آتش سوزی در املاک مسکونی گرین فیلدز می داند.

  • Investigators believe an arsonist set the wildfires that burned 20,000 acres of land.


    بازرسان بر این باورند که یک آتش افروز آتش‌سوزی‌های جنگلی را برپا کرد که 20000 هکتار زمین را سوزاند.

synonyms - مترادف
  • incendiary


    آتش زا

  • firebug


    آتش سوزی

  • pyromaniac


    پیرومن

  • torch


    مشعل

  • firebomber


    بمب افکن آتشین

  • burner


    آتش افروز

  • fire-raiser


    فایر استارتر

  • firestarter


    pyro

  • pyro


    آتش نشان

  • torcher


    بمب افکن آتش

  • fire raiser


  • fire setter


  • firesetter


  • fire-bomber


antonyms - متضاد
  • firefighter


    آتش نشان

  • fireman


    مامور اتش نشانی

  • firewoman


    پیروفوب

  • pyrophobe


لغت پیشنهادی

bungler

لغت پیشنهادی

around

لغت پیشنهادی

erratically