aunt

base info - اطلاعات اولیه

aunt - عمه

noun - اسم

/ænt/

UK :

/ɑːnt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aunt] در گوگل
description - توضیح
  • the sister of your father or mother or the wife of your father’s or mother’s brother


    خواهر پدر یا مادرت یا زن برادر پدر یا مادرت

  • the sister of someone's father or mother or the wife of someone's uncle or aunt


    خواهر پدر یا مادر کسی یا زن عمو یا عمه کسی

  • the sister of someone’s mother or father or the wife of someone’s uncle


    خواهر مادر یا پدر کسی یا زن عموی کسی

  • Jerome has an aunt and uncle in Laguna Hills and some relatives in South Dakota.


    جروم یک عمه و عمو در لاگونا هیلز و برخی از اقوام در داکوتای جنوبی دارد.

  • The Dodson aunts take pride in his stance in this hour of crisis.


    خاله‌های دادسون به موضع او در این ساعت بحران افتخار می‌کنند.

  • Clayton was adopted by his aunt and uncle and brought up in the working class brewery town of Tadcaster, North Yorkshire.


    کلایتون توسط عمه و عمویش به فرزندی پذیرفته شد و در شهر آبجوسازی طبقه کارگر در Tadcaster در شمال یورکشایر بزرگ شد.

  • I have stated earlier my aunt was a determined and ambitious woman.


    قبلاً گفته ام عمه ام زن مصمم و جاه طلبی بود.

  • So my aunt talked three friends into skating down the Mississippi to New Orleans.


    بنابراین عمه من با سه دوست خود صحبت کرد که از می سی سی پی به نیواورلئان اسکیت کنند.

  • My aunts seemed very far away faded, sepia photographs stuck in some childhood album.


    خاله‌های من خیلی دور به نظر می‌رسیدند، عکس‌های قهوه‌ای رنگ‌نمی‌رفته و در آلبوم دوران کودکی گیر کرده بودند.

  • The aunt was a prime ally.


    خاله یکی از متحدان اصلی بود.

example - مثال
  • Aunt Alice


    خاله آلیس

  • My aunt lives in Canada.


    عمه من در کانادا زندگی می کند.

  • Great Aunt Emily


    عمه امیلی بزرگ

  • Mathilde lives with her aunt and uncle on a small farm.


    ماتیلد با عمه و عمویش در مزرعه ای کوچک زندگی می کند.

  • I have an aunt in Australia.


    من یک عمه در استرالیا دارم.

  • This is my Aunt Camille.


    این عمه کامیل من است.

  • Do you want some tea Aunt Alice?


    عمه آلیس چای میخوای؟

  • We stopped off to visit my aunt and uncle in Boston.


    برای دیدن عمه و عمویم در بوستون توقف کردیم.

synonyms - مترادف
  • aunty


    عمه

  • auntie


    خاله

antonyms - متضاد
  • nephew


    پسر خواهر یا برادر

  • niece


    دختر برادر یا خواهر و غیره


  • دایی

لغت پیشنهادی

cisco

لغت پیشنهادی

insufficiently

لغت پیشنهادی

blockhead