bathing
bathing - حمام کردن
noun - اسم
UK :
US :
فعالیت شنا در دریا، رودخانه یا دریاچه
فعالیت شنا رفتن
There as if a curtain had been raised on both sides of the river suddenly were campsites, fishing and bathing.
آنجا، انگار پرده ای از دو طرف رودخانه برافراشته باشد، ناگهان کمپ، ماهیگیری و حمام کردن.
وقتی غروب غروب فرا می رسد، بچه ها برای حمام کردن بیلهارزیا به کانال های آبیاری می روند.
It then took more than an hour of bathing and shampooing to get Tosh back to his natural ebony colour!
سپس بیش از یک ساعت حمام کردن و شامپو زدن طول کشید تا توش به رنگ آبنوس طبیعی خود بازگردد!
آداب استحمام و مراقبت از بدن.
Unfortunately like the Med, the Sea of Sacramento is shallow and polluted - bathing is not recommended.
متاسفانه دریای ساکرامنتو مانند مد، کم عمق و آلوده است - حمام کردن توصیه نمی شود.
Leisure activities still take place here although they are more likely to be water skiing, wind surfing and sailing rather than bathing.
فعالیتهای تفریحی هنوز در اینجا انجام میشود، اگرچه بیشتر به جای حمام کردن، اسکی روی آب، موجسواری بادی و قایقرانی است.
من فکر می کنم حمام کردن یک سرگرمی خوب است.
برای اولین بار در دوران بزرگسالی، پولی بدون حمام کردن یا تمیز کردن دندان هایش به رختخواب رفت.
soaking
خیساندن
drenching
خیس کردن
sousing
سوزاندن
dousing
دوز کردن
wetting
غرق شدن
sopping
غرقابی
drowning
شستشو
waterlogging
دوز
soddening
آبیاری
washing
غوطه ور شدن
dowsing
قاطی کردن
watering
زیر آب رفتن
immersing
مرطوب کردن
bedraggling
جاری شدن سیل
submerging
شیلنگ
moistening
استحمام کردن
dunking
خیس شدن
flooding
شیب دار
hosing
اشباع کننده
imbathing
پاشیدن
wetting down
اردک زدن
steeping
شل شدن
saturating
splashing
rinsing
ducking
plunging
sloshing
irrigating
impregnating
imbuing
dehydrating
کم آبی
desiccating
خشک شدن
drying
خشك كردن
parching
سوزاننده
scorching
سوزاندن
searing
کثیف کردن
dirtying
نادیده گرفتن
ignoring
در حال تبخیر شدن
evaporating
سوزش
burning
تاول زدن
blistering
shrivellingUK
shrivellingUK
چروک شدن ایالات متحده
shrivelingUS
پژمرده شدن
withering