bedfellow

base info - اطلاعات اولیه

bedfellow - هم تخت

noun - اسم

/ˈbedfeləʊ/

UK :

/ˈbedfeləʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bedfellow] در گوگل
description - توضیح

  • شخصی که در یک فعالیت خاص با دیگری مرتبط است

  • It was an era that demonstrated the incompatibility of labour and government as bedfellows.


    دورانی بود که ناسازگاری کار و دولت را به عنوان یاران تخت نشان داد.

  • What Roddick is at most pains to demonstrate is that honesty and commercialism can make compatible bedfellows.


    چیزی که رادیک برای نشان دادن بیشتر دردسر دارد این است که صداقت و تجاری‌گرایی می‌تواند همراهان سازگاری را ایجاد کند.

  • Visual lust and inconsistency make fine bedfellows, I can tell you.


    می توانم به شما بگویم شهوت بصری و ناهماهنگی باعث می شود که همسفران خوبی باشند.

  • Some say the Duke has a new bedfellow - a southern lady.


    برخی می گویند که دوک یک همراه جدید دارد - یک خانم جنوبی.

  • The case made strange political bedfellows.


    این پرونده باعث شد تا یاران سیاسی عجیبی بسازند.

  • The McCain-Feingold partnership represents more than just a striking example of strange political bedfellows.


    مشارکت مک کین و فینگولد بیش از یک نمونه بارز از یاران سیاسی عجیب و غریب است.

  • But external threats can make for improbable subdivision bedfellows.


    اما تهدیدهای خارجی می‌توانند برای همتایان فرعی غیرمحتمل ایجاد کنند.

  • From time to time he did break out cruising Soho and returning drunk, with or without bedfellow.


    گاه به گاه هجوم می آورد، در سوهو می چرخید و مست برمی گشت، با یا بدون همراه.

example - مثال
  • Commerce and art make strange bedfellows.


    تجارت و هنر، همراهان عجیبی می سازد.


  • سیاست و سرگرمی باعث می شود که همسفران غیرمحتمل باشند.

  • The priest and the politician made strange/odd/unlikely bedfellows in their campaign for peace.


    کشیش و سیاستمدار در کمپین خود برای صلح، همراهان عجیب و غریب/عجیب/ بعید ساختند.

synonyms - مترادف
  • bedmate


    هم بستر

antonyms - متضاد
  • antagonist


    آنتاگونیست


  • حریف

  • adversary


    دشمن


  • رقیب

  • rival


    دشمنی

  • foe


    دشمن اصلی

  • nemesis


    شرور

  • archenemy


    مهاجم

  • villain


    رقابت

  • assailant


    مخالفت

  • challenger


    حمله کننده


  • رزمنده


  • بدخواه


  • مخالف

  • attacker


    مدعی

  • combatant


    همبستگی

  • detractor


  • opposer


  • contender


  • corrival


لغت پیشنهادی

specifies

لغت پیشنهادی

proximate

لغت پیشنهادی

brutality