visual
visual - دیداری
adjective - صفت
UK :
US :
به صورت بصری
relating to seeing
مربوط به دیدن
something such as a picture or the part of a film video etc that you can see as opposed to the parts that you hear
چیزی مانند یک تصویر یا بخشی از یک فیلم، ویدئو و غیره که می توانید ببینید، برخلاف قسمت هایی که می شنوید.
relating to seeing
چیزی مانند عکس، عکس یا قطعه فیلم که برای ایجاد یک جلوه خاص یا توضیح چیزی استفاده می شود
something such as a picture photograph or piece of film used to give a particular effect or to explain something
معلمان ده ها سال است که از وسایل بصری در کلاس درس استفاده می کنند.
ارتباط نزدیک بین تصویری و فرهنگی ممکن است بی میلی برخی معلمان را برای توجه زیاد به آن توضیح دهد.
The close association between the visual and the cultural may explain the reluctance of some teachers to give it much attention.
در واقع، پرتره را باید یکی از کمک های برجسته روم به هنرهای تجسمی در نظر گرفت.
Indeed the portrait must be considered one of the outstanding Roman contributions to the visual arts.
این سه گانه شامل فیلم های منتشر نشده قبلی و همچنین جلوه های بصری جدید و موسیقی متن پیشرفته خواهد بود.
The trilogy will include previously unreleased footage as well as new visual effects and an enhanced soundtrack.
این فیلم با جلوه های بصری خیره کننده اش به شدت بهبود یافته است.
به هر حال یک مجری می داند که بیننده شواهد بصری برای بررسی آنچه گفته می شود دارد.
جلوهها به سادگی فوقالعاده هستند و یک حیرت بصری نادر برای تلویزیون ایجاد میکنند.
آنها گاهی اوقات فقط به بخشی از یک تصویر بصری واکنش نشان می دهند، نه به کل تصویر.
تاثیر بصری قدرتمند
اگرچه در تئوری Postscript می تواند به عنوان یک زبان برنامه نویسی با هدف کلی در نظر گرفته شود، اما به شدت به سمت بازنمایی بصری سوگیری دارد.
Although in theory Postscript could be viewed as a general purpose programming language it is strongly biassed towards visual representation.
کودکان خواندن را با تفسیر نمادهای بصری یاد می گیرند.
هنرهای تجسمی
The building makes a tremendous visual impact.
این ساختمان تاثیر بصری فوق العاده ای ایجاد می کند.
جلوه های بصری دراماتیک
visual artists
هنرمندان تجسمی
من حافظه تصویری بسیار خوبی دارم.
یک خواننده تصاویر بصری از شخصیت های یک رمان ایجاد می کند.
عکسهایی که او میگیرد، ثبت بصری سفرهایش است.
این شرکت برای تایید ایمنی تونل ها به بازرسی های بصری ساده تونل ها متکی بود.
وسیله نقلیه بدون راننده نشانه های بصری را در جاده، مانند سایر خودروها یا علائم راهنمایی و رانندگی شناسایی می کند.
وب سایت بسیار بصری خواهد بود.
سبک بصری منحصر به فرد فیلم
visual stimulus/impact/abilities
محرک بصری / تاثیر / توانایی ها
برنامه حیات وحش تصاویری خیره کننده دارد.
Using both words and visuals makes it easier for students to focus on and improve their writing methods.
استفاده از کلمات و تصاویر بصری، تمرکز و بهبود روش های نوشتاری را برای دانش آموزان آسان تر می کند.
این حیوانات توانایی بینایی/حساسیت عالی دارند.
قابل رویت
perceptible
قابل درک
discernible
قابل تشخیص
آشکار
perceivable
قابل مشاهده
observable
قابل دیدن
seeable
مشاهده گردید
seen
مشاهده کرد
viewable
مشاهده شده
beheld
مشاهده شده است
observed
بتن
viewed
دیده شدن
قابل توجه
واضح
noticeable
روشن
مشهود
ثبت اختراع
evident
جلگه
patent
غیر قابل اشتباه
manifest
قابل لمس
detectable
باز کن
conspicuous
قابل توجه، برجسته، موثر
plain
برجسته
unmistakable
پنهان
palpable
قابل کشف
striking
salient
distinguishable
unconcealed
discoverable
invisible
نامرئی
sightless
کور، نابینا
viewless
بی دید
imperceptible
نامحسوس
indiscernible
غیر قابل تشخیص
unnoticeable
غیر قابل توجه
unperceivable
غیر قابل درک
خارج از دید
indistinguishable
غیر قابل لمس
impalpable
غیر قابل تقدیر
inappreciable
اندک
دقیقه
غیر قابل کشف
undetectable
غیر قابل شنیدن
inaudible
از هوش رفتن
faint
کم اهمیت
خوب
نامشخص
subtle
غیر آشکار
indistinct
بی نهایت کوچک
unapparent
تدریجی
infinitesimal
کوچک
gradual
میکروسکوپی
قابل اغماض
microscopic
بی اهمیت
negligible
نانوسکوپی
inconsequential
نامعین
insensible
minuscule
nanoscopic
indefinite