bluffing

base info - اطلاعات اولیه

bluffing - بلوف زدن

N/A - N/A

blʌf

UK :

blʌf

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bluffing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Is he going to jump or is he only bluffing?


    آیا او قصد پریدن دارد یا فقط بلوف می زند؟

  • Tony seems to know a lot about music but sometimes I think he's only bluffing.


    به نظر می رسد تونی چیزهای زیادی در مورد موسیقی می داند، اما گاهی اوقات فکر می کنم او فقط بلوف می زند.

  • She bluffed the doorman into thinking that she was a reporter.


    او به دربان بلوف زد تا فکر کند خبرنگار است.

  • How did Mina manage to bluff her way into that job?


    مینا چطور توانست به آن شغل بلوف بزند؟

  • He's one of those people who is very good at bluffing their way out of trouble.


    او از آن دسته افرادی است که در بلوف کردن راه خود از مشکلات بسیار خوب است.

synonyms - مترادف
  • deceit


    فریب

  • deceptiveness


    فریبکاری

  • fakery


    ساختگی

  • artfulness


    هنرنمایی

  • hypocrisy


    دورویی

  • crookery


    حقه بازی

  • dupery


    فریبنده

  • cozenage


    همدلی

  • falseness


    دروغ

  • underhandedness


    کم دستی

  • chicane


    شیکن

  • knavery


    زرنگی

  • lying


    دروغ گویی

  • pretenceUK


    ادعای انگلستان

  • pretenseUS


    تظاهر به ایالات متحده

  • codology


    کدشناسی

  • monkeyshines


    میمون درخشش


  • مدیریت

  • dishonesty


    بی صداقتی

  • duping


    فریب دادن

  • duplicity


    دوگانگی

  • hoodwinking


    کلاهبرداری

  • deception


    تقلب

  • fraud


    بلوف

  • bluff


    نیرنگ

  • guile


    حیله گری

  • craftiness


    تقلب کردن

  • deceitfulness


  • cunning


  • cheating


  • dissimulation


antonyms - متضاد
  • honesty


    صداقت

  • sincerity


    خلوص

  • artlessness


    بی هنری

  • forthrightness


    صراحت

  • guilelessness


    بی گناهی

  • ingenuousness


    هوشمندی

  • candorUS


    صادقانه آمریکا

  • candourUK


    candourUK

  • frankness


    رک گویی

  • openness


    باز بودن

  • truthfulness


    انصاف

  • fairness


    حسن نیت


  • واقعیت


  • امانت

  • trustworthiness


    حقیقت


  • راست بودن

  • uprightness


    اصالت

  • genuineness


    دقت نظر

  • sincereness


    وفاداری

  • scrupulousness


    افتخار ایالات متحده

  • fidelity


    HonourUK

  • straightforwardness


    افشای

  • faithfulness


  • honorUS


  • honourUK


  • loyalty


  • disclosure


لغت پیشنهادی

vomit

لغت پیشنهادی

agist

لغت پیشنهادی

providers