bottled

base info - اطلاعات اولیه

bottled - بطری شده

adjective - صفت

/ˈbɑːtld/

UK :

/ˈbɒtld/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bottled] در گوگل
description - توضیح
  • contained, stored, or sold in bottles


    در بطری ها موجود، ذخیره یا فروخته می شود


  • فقط افراد بسیار ثروتمند می توانستند محصول واقعی را که در خود منطقه بطری شده و بالغ شده بود، بدست آورند.

  • Bottled beers are usually filtered and pasteurised, the bottled version of keg.


    آبجوهای بطری معمولاً فیلتر شده و پاستوریزه می شوند، نسخه بطری شده کیگ.

  • Wide range of wines, whiskies and continental bottled beers.


    طیف گسترده ای از شراب ها، ویسکی ها و آبجوهای بطری قاره ای.

  • Dorothy and Sarah and Angela bottled fruit and jam and chutneys.


    دوروتی و سارا و آنجلا میوه و مربا و چاتنی می‌نوشیدند.

  • Thicken towards the end of cooking if necessary with plain flour mixed with a little water and a few drops of bottled gravy browning.


    در صورت لزوم تا آخر پخت با آرد معمولی مخلوط شده با کمی آب و چند قطره سس بطری شده غلیظ کنید.

  • Lorton spent the evening drinking bottled Guinness and watching snooker on the television.


    لورتون شب را با نوشیدن بطری گینس و تماشای اسنوکر در تلویزیون صرف کرد.

  • This bottled preserve should keep for about six months.


    این نگهدارنده بطری باید حدود شش ماه نگهداری شود.

  • Only drink bottled water - check the seal hasn't been broken - and use it to clean your teeth.


    فقط آب بطری بنوشید - بررسی کنید که مهر و موم آن شکسته نشده باشد - و از آن برای تمیز کردن دندان های خود استفاده کنید.

example - مثال
  • bottled beer/water/pickles


    بطری آبجو/آب/ترشیجات

  • bottled gas (= sold in metal containers for use in heating and cooking)


    گاز بطری (= فروخته شده در ظروف فلزی برای استفاده در گرمایش و پخت و پز)

  • bottled water


    آب بطری شده

  • bottled gas


    گاز بطری شده

  • bottled water/beer/drink


    آب بطری / آبجو / نوشیدنی

  • bottled gas


synonyms - مترادف
  • bottled up


    بطری شده

  • jarred


    کوزه شده

  • canned


    کنسرو شده

  • suppressed


    سرکوب

  • stifled


    خفه شده

  • smothered


    خفه شد

  • checked


    بررسی شد

  • contained


    موجود است

  • repressed


    سرکوب شده

  • swallowed


    بلعیده شد

  • concealed


    پنهان شده است

  • hid


    پنهان کرد

  • silenced


    ساکت شده

  • inhibited


    مهار شده است

  • gagged


    دهان بسته

  • shushed


    داخلی ایالات متحده

  • internalizedUS


    تحت کنترل نگه داشته شده است

  • kept in check


    مهار کرد

  • reined in


    در داخل نگهداری می شود

  • kept inside


    داخلی شده انگلستان

  • internalisedUK


    مسدود

  • blocked


    برگزار شد

  • held in


    مهار شده

  • restrained


    کنترل می شود

  • curbed


    غرق شده

  • controlled


    جیب زده

  • strangled


  • hidden


  • muffled


  • submerged


  • pocketed


antonyms - متضاد

  • تازه


  • ارگانیک. آلی


  • طبیعی


  • کل

  • unrefined


    تصفیه نشده

  • raw


    خام

  • unpreserved


    حفظ نشده

  • unprocessed


    پردازش نشده

  • untouched


    دست نخورده

  • untreated


    درمان نشده

  • uncured


    خشک نشده

  • undried


    محو نشده

  • unfaded


    تخمیر نشده

  • unfermented


    اصلاح نشده

  • unmodified


    بدون نمک

  • unsalted


    بدون سیگار

  • unsmoked


    بدون مواد افزودنی

  • without additives


    بدون مواد نگهدارنده

  • without preservatives


    غیر GMO

  • non-GMO


    اصلاح ژنتیکی نشده

  • not genetically modified


لغت پیشنهادی

murder

لغت پیشنهادی

slobs

لغت پیشنهادی

joint